در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

قبلنم یه بار نوشتم، اینکه آدم به دلیل غیر قابل توضیح بودن یه چیزی، سکوت میکنه در موردش، فرق داره با  وختی که به دلیل غیر قابل فهم بودنش، سکوت میکنی.

بدترین حالتش اینه که یه چیزی رو نه بشه توضیح بدی نه اگه توضیح بدی کسی بفهمش.

۰۷ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۳۴ ۰ نظر