در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

آخر این انتظار، برا من به.اون تلخی که فک میکردم نبود. خدایا شکرت. هزار بار

۰۱ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۵۵ ۲ نظر