در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

پس بدین شادی تو صدامو...

پنجشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ۰۸:۴۸ ب.ظ

آخرین بار سی مهر اینجا نوشتم، فردا 25 آبانه، سه هفته بیشتر گذشته، چه زود. واقعن این سرعت گذر زمان ترسناکه. اون کاری که گفتم میخام انجام بدم تا خودمو ثابت کنم، انجام دادم و بله بهترین در جهانم هنوز :))

الان که اومدم اینجا بنویسم، یه سری از پستای قدیمی رو که آرشیو کردم و فقط خودم میتونم ببینم خوندم. {یه چیزایی نوشتم بعدش اینجا ولی پاکش کردم}

کلن یه حس پوچی و داغونی خاصی دارم. شرو کردم عبری یاد گرفتن. و به نظرم خیلی زبون باحالیه. بعد از شکست در یادگیری آلمانی و ایتالیایی و فرانسه، اینو دارم کاملن خود آموز و یوتیوبی میرم جلو و به نظرم بهتر از اون سه تا یاد گرفتمش. البته نوشتنش خیلی سخته. خیلی خیلی خیلی. ینی من خودمم خوب الفباشو یاد نگرفتم. شاید به خاطر همینه. یه کمی ام این قضیه ای که تمام حروف صامتن و مصوت ها مث  َ ِ ُ تو فارسی، دیگه نوشته نمیشه و باید خودت کلمه ها رو بشناسی تا بدونی چه جوری خونده میشن، سختش میکنه. ینی خیلی باید تمرین کنی. کلنم مصوتاشون تو کیبرد و متون رسمیشون نیست. فقط تو یه سری آموزشای اولیه بهت میکن اینا نیکودن! ولی دیگه هیچ وقت نمیبینی شون. مث فارسی. که ما بعد از کلاس اول و دوم دیگه بدون علامت گذاری کلمه ها رو میخونیم. ولی خب خیلی جالبه که خیلی شبیه زبان عربیه. خیلی. ولی بیشتر صدای خ دارن اونا تا ق و صدای ش. این دوتا صدا باعث میشن یه کلماتی که عینشو تو عربی داریم اونجا باحال تر باشه. مثل "یک" فک کنم به عبری میشه آخِت یا یه همچین چیزی. شبیه همون احد. که معنی تک و یکی رو میده تو عربی. خیلی از چیزاشونم که هموناس مث بیت، اخ، بن، یوم، ساعت، ید و...

در کل دوس دارم ادامه بدمش و جالب ترش میدونی چیه؟ این آنالیزی که نرم افزارا و اپلیکیشنا از حریم خصوصی ما دارن. از وقتی من شرو کردم ویدئو های عبری و سایتای عبری رو هی چک و سرچ میکنم تو تمام اپلیکیشنای دیگه ام مث اینستا و پینترست هم بهم پیجای عبری رو پیشنهاد میده. حتا تبلیغاتای فیلتر شکن گوشیمم به زبان عبری شده! در حالی که من فقط تو یوتیوب و کروم سرچ میکنم اینا رو. به صورت کلی خیلی ترسناکه همچین اتفاقی. ولی من خیلی اهمیتی نمیدم. چون میخام برم اسرائیل. و باید نترسم دیگه کلن.

کل آبانو تا الان تو یه کرختی و بیهودگی خاصی گذروندم چون یه بخش بزرگی از مغزم درگیر دوتا مسئله بی اهمیت بود. ولی هرکاری کردم نتونستم فکرشونو از سرم بیرون کنم. قرار بود امروز یه کاری بکنم که تموم شه همه چی، نشد ولی. حالا تا هفته اول آذر ممکنه باز ادامه داشته باشه. ولی دیگه اونقدی ارزش نداره الان. قبلن خیلی نیروگذاری روانی انجام میدادم روشون، یک اصطلاح فرویدیه این، ینی که آدم وقتی خیلی به یه چیزی فک میکنه، داره روش نیرو گذاری روانی انجام میده، چون انرژی روح و روانم مث انرژی که در فیزیک داریم هیچ وقت از بین نمیره و اصل آنتروپی و اصل اضداد و اینا در موردش صدق میکنه. ینی که شما وقتی بیداری و فکرت مشغول یه قضیه ایه و داری به اون خیلی بیشتر از بقیه چیزا فک میکنی، وقتی میخابی اون انرژی به ناخودآگاهت منتقل میشه و باعث میشه خابشو ببینی. ینی هیچ وقت این انرژی هایی که ما تو زندگیمون صرف فک کردن درباره مسائل مختلف میکنیم، از بین نمیرن، فقط هی جای خودشونو به چیزای دیگه میدن و در ناخوآگاه ما موندگار میشن. بعدن اگه ناخودآگاهت با چیزیا دری وری پر بشه، احساس میکنی انرژیت کم شده یا یه انرژیای بدی داری.

خب اینم از درس امروز. من برم به سبک این یکماه یه نقاشیی چیزی بکشم یه کمی از بار روانیم کم شه. چون نقاشی کشیدن یکی از معدود راههای من برای به تعادل رسوندن انرژیامه. الانم خیلی منفی و پیشی بیا منو بخور و این صبتام. باید به داد خودم برسم، چو تو این دنیا فقط خودت میتونی به داد خودت برسی و در واقع فقط میتونی به داد خودت برسی. خیلی برا بقیه نمیشه واقعن کاری انجام داد. البته نظر منه. ممکنه شما بگی میشه که خب اگه میگی میشه لابد میشه دیگه. من اصراری ندارم روش.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">