در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

این آدما از درد من دورن...

يكشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۰۲ ق.ظ
ساعت داره پنج میشه و من هنوز نتونستم بخابم.
فک میکنم دچار پنیک اتک شدم. یا یه چیزی شبیهش. نمیدونم. یه استرس و یه دلشوره و یه حال بد. یه چیزی که با کوچکترین صدایی بند دلم پاره میشه و سه متر از جام میپرم و تو مغزم گیز گیز میکنه همه چی. چند شبه از غروب به بعد اینجوری میشم. حتا نمیتونم یه دقه یه جا بشینم. همش تو خونه را میرم. شب که میشه، همه که میخابن نمیشه دیگه رژه بری تو خونه. دیشب چندبار هی رفتم تا آشپزخونه و اومدم، دفه سوم یا چاهارم یهویی علی ظاهر شد وسط هال و من واقعن یه سکته قلبی و مغزی همزمانو رد کردم. ینی خیلی بهم فشار وارد شد که جیغ نزنم. ولی تا نیم ساعت بعدش قلبم گوم گوم میکوبید و خون به دست و پام نمیرسید. با هر بدبختی بود خابیدم. صب که بیدار شدم همه جام درد میکرد و دماغم کیپ شده بود. ته گلوم میخارید، حس کردم دارم میرم به استقبال سرماخوردگی، پاشدم و حقیقتن تا آشپزخونه خزیدم و دوتا ادلت کلد خوردمو برگشتم زیر پتو مچاله شدم.
سرما نخوردم بعدش که بیدار شدم، اما حالمم خوب نبود. یکمی تو چتای تلگرامم گشتم. الی دوتا پیام داده بود و همکارم تو مدرسه و خاهر همکارم و اینا. 
بعدش یادم اومد روز آتش نشانه و بعد از همه این سالا من هیچکاری نکردم و نمیخام بکنم. یه غم ملویی داشت به هرحال. ولی ادامه اش ندادم. فک نمیکنم اصن ادامه خاصی داشت در کل. دلم میخاست برم دوباره آخرین ایمیلشو بخونم، ولی نرفتم. چون شاید یه چیزی مینوشتم براش. نمیخاستم. منو این همه خساست در کلمه نوبره، ولی هست دیگه. شده. این همه گفتن و نوشتن و بودن تو همه این سالا چه فایده ای داشت که حالا ننوشتن و نگفتن و نبودن ضرر داشته باشه؟ 
بگذریم...
حال خوبی ندارم که در کل. نه اینکه فقط این تغییر فصل لعنتی و این زود تاریک شدن هوا باشه، حال خودم بده. شاید بخندی ولی احساس میکنم واسه معاشرت زیاد با آدماس. کلن من هروقت یه مدت طولانی با آدما در تماس باشم و زیاد حرف بزنم و زیاد حرف بشنوم بعدش حالم بده. این مدتم چه حرفایی که نزدم و چه حرفایی که نشنیدم.
بیشتر از همه الان همکارم و این پوستر همایش کثافتشون رفته رو مخم. چون گایید منو حقیقتن بخاطرش و مثل همیشه دروغ گفت و گفت فوری و عجله ایه و گییییر داد که مث فلان طرحی باشه که قبلن زدی. بابا من تو این یکسال و نیم اندازه صدتا پوستر و بنر برا اینا طراحی کردم. بسته دیگه خب. چه خبره تا تکون میخورین براش بنر میزنین؟! خلاصه که مغزم نمیکشید اصلن. دوتا طرح براش فرستادم و غر زد و گفت رنگش زیاده، عکسش فلانه. بعدم گفت دومی رو زردشو آبی کن خوبه. بعد گفت آبی شو سبز کن. بعد گفت نه کلن عکسشو عوض کن. اصن همه شو عوض کن. بعد گفت میخاما!!! الان. گفتم نمیرسم. پوستری که واسه نیمه دوم آبانه چرا انقد هولی براش نمیتونی یه روز وقت بدی به من. بده یکی دیگه برات بزنه. گفت باشه. ای کاش از اول میگفتی وقت نداری.
جوابشو ندادم دیگه. 
جواب هیچکسو دلم نمیخاد بدم دیگه. جواب خاهرشم ندادم. که گفته بود شما درباره مسائل اجرایی با مدیر حرف نزنید دیگه. 
باشه تو درباره مسائل اجرایی حرف بزن قهوه ای تر از پارسال پیش ببر همه چیو. 
عصبیم ینیا. قشنگ عصبی ام. 
عصبیم که میثم بهم پیام داد هیچ وقت هیچ کس جای تو رو برا من نگرفته و نمیگیره. دلم میخاست زنگ بزنم بهش و داد بزنم سرش که تو منو ول کردی رفتی دنبال زندگی بهتر. تو رفتی اون ور کره زمین. با یه دختر دیگه. تو الان بچه داری. چرا باید اصن جای خالی باشه تو زندگیت که من یا غیر من لازم باشه پرش کنه؟! منم که اینجا تنها موندم. بدون تو. تنها تر از هر وقت دیگه ای که فکرشو بکنی. ولی من هیچ وقت بهت نگفتم چرا رفتی. ولم کن خب. 
عصبی ام. نه فقط از میثم. از همه. از استاد که از سنش و از هیچیش خجالت نکشید و برگشت گفت من نمیتونم رابطه رو کاری نگه دارم و بعد یه جوری همه چیو پیچوند که انگار تقصیر منه!! آخرش گفت ببخشید که اینجوری شد، من میتونستم همه چیزو یه جور دیگه ای پیش ببرم. گفتم آره میتونستی. نبردی ولی. مهم نیس. من یه راه دیگه ای پیدا میکنم.
همه میتونن یه راه دیگه ای پیدا کنن. همیشه یه راه دیگه ای هست. ولی آدما راهای ساده رو انتخاب میکنن، راههای دم دستی، راههایی که خودشون توش خوشال باشن.
میثم راه راحتو انتخاب کرد. استاد راه راحتو انتخاب کرد. تو راه راحتو انتخاب کردی. همه میکنن.
هیچکس تو زندگی من هیچ وقت انقد شجاع نبود که راه سختو انتخاب کنه. من همه زندگیم داشتم آدما رو بابت انتخاب راه های راحت میبخشیدم. 
خسته شدم دیگه. نمیتونم. دلم نمیخاد دیگه هیچکسو ببخشم. دلم میخاد به نفر بعدی که بهم میگه ببخش که من نتونستم، بگم نمیبخشم. چون تو میتونستی ولی نخاستی. چون تو ترسویی.
۹۷/۰۷/۰۸

نظرات  (۶)

۰۸ مهر ۹۷ ، ۰۹:۲۲ حامد سپهر
شاید اگه خودتم تو اون شرایط بودی راه آسونتر رو انتخاب میکردی
چون این یه قانون طبیعیه ، حتی بطور طبیعی برای مثال برق هم کوتاهترین میسر رو واسه رد شدن انتخاب میکنه و این یه قانون نانوشته س
ببخش و رد شو تا راحتتر سرتو بزاری رو بالش
پاسخ:
مثالی که زدی مدل راحت ترش قضیه حماره! نزدیک ترین مسیر بین دو نقطه! برق و خر و خیلی چیزای دیگه ممکنه طبق قوانین نانوشته و غریزی راه ساده تر رو انتخاب کنن اشکالی نداره، تهش به لامپی روشن میشه، یه باری به مقصد میرسه. من مشکلی با انتخاب کسی ندارم.
من اگه راه راحتو انتخاب کنم واسه رسیدن به چیزی، اون چیزی که بخاطرش راه راحتو انتخاب کردم ارزششو داشته حتمن.
دیگه نمیام بعدش بگم نه به خاطر چیزی که نمیخاستم راه راحتو انتخاب کردم!
آدم یا راهی که انتخاب میکنه رو دوس داره یا مقصدی که بهش میرسه.
نمیشه دوتاشو نخای که!



۰۸ مهر ۹۷ ، ۱۳:۳۲ حسین رحمانی
خیلی دوست داشتم تا ته مطلبو خوندم دمت گرم
پاسخ:
:)
میفهمتت عزیزم
پاسخ:
هوووم
متاسفانه البته 
کاش نمیفهمیدی 
آدما معمولا بعد از هربار گند زدنشون، بدون اینکه اجازه بگیرن حتی، یه جارو می‌گیرن دستشون که گندشونو جمع کنن هربارم پخش و پلاترش می‌کنن. خرابترش می‌کنن. معمولا هم هربار همون موقعی‌ایه که تازه داری عادت می‌کنی بهش. داره تبدیل می‌شه به یه بخش ازت. یه تیکه از چیزایی که از گذشته تو جیبات باهات اومدن تا حالا و سختترین قسمتش اینه که حتی خودشونم نمی‌دونن چرا حالا. چرا بعد از این همه مدت.
پاسخ:
نمیدونم...
من همچین حسی ندارم، بیشتر حس اینو دارم که آدما دوس دارم مث گربه ها گاهی علاقه مند میشن با بقیه بازی کنن.
حالا یکی از دلتنگی
یکی از تنهایی
یکی از چیزای دیگه
چیزی که این همه ازش گذشته دیگه احتیاج به جم و جور کردن نداره،رد شدیم ازش. نیستیم اونجا که مهم باشه تمیز بشه! یا به قول تو کثیف تر و خراب تر
همین و بفرست برا زن بچه اش، بگو جمش کن بابا. والا ...

بهش بگو خر خودتی. 
پاسخ:
:))

میدونه خودش. داره اعتراف میکنه الان که چه خری بوده :))))

خارج از شوخی ولی مهم نیس واقعن برام. من دیگه به چیزی که تموم شده فک نمیکنم.
۱۴ مهر ۹۷ ، ۱۷:۱۷ نگار جهانشاهی
مطلبت واقعا قشنگه
پاسخ:
ممنونم
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">