در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

این حال بی معنی، ینی دل ساده، دور خودت گشتی

دوشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۰۱:۰۲ ب.ظ

دیشب بعد از مدتها فک کنم ساعت یکو نیم اینا خابیدم. خیلی خسته بودم چون. حتا تک تک انگشتای دستم درد میکرد. ولی خب زود خابیدن در حیطه رفتاری من نیس، واسه همین تا صب 45 بار بیدار شدم هی. آخرشم ساعت 6 کاملن بیدار بودم ولی انقد بد خابیده بودم، از دیشبم خسته تر بودم. رفتم طوطیو آوردم که سر و صدا نکنه و باز دوباره به زور خودمو خابوندم تا ساعت هشتو نیم. بعدش خابم نبرد دیگه. گوشیمو چک کردم دیدم استاد بهم پیام داده و یکم حرف زدیم با هم بعد وسطش من رفتم و دوباره که اومدم استاد رفت، مبحث معلق مونده هنو.

رفتم حموم و با ته مونده اون شامپو کرمی داو لیف زدم. چقد بوش خوبه. الان دوس دارم هی خودمو بو کنم. تموم شد ولی. دیروزم که رفتم نداشتش دیگه. البته شایدم من خوب نگا نکردم خودم. خابم میومد چون. یه کرمی نیوآ خریدم. فک کنم اونم خوب باشه.

امسال اول تابستون، ینی دقیقن بعد از ماه رمضون با همکارم یه جلسه ای داشتیم و من بهش درباره ایده ام گفتم و اونم گفت تو پوستر درست کن دربارش و بده من برات فلان میکنم و بهمان. بعد من نکردم این کارو. چون بهش گفتم تو اول به من بگو کجا میشه همچین کاریو کرد و اینا. اونم نگفت. بعد فیلتر شکن و اینام نداشت هی حرفامون تو تلگرام نصفه کاره میومد و بعدشم من خودم سرگرم یه چیزای دیگه ای شدم و کلن حرکتی نکردم. بعد دقیقن از اون موقع هزار و دوازده بار با تیکه و کنایه به من گفته تو منو سرکار گذاشتی و تو فلان. منم چیزی بهش نگفتم. ینی گفتم آره ببخشید نشد. قصدم سرکار گذاشتن تو نبود ولی. بعد دیگه پیشو نگرفتم. ولی اون ول کن نیس که. حتا سر این عید قربان و این چیزا اومد بهم گفت با وجودی که منو سرکار گذاشتی و فلان، عیدت مبارک!!!! حالا خودش دو هفته پیش بهم پیام داد و بعد از گفتن اینکه یادته تو منو سرکار گذاشتی واسه فلان چیز، حالا اون به کنار!! من میخام شمارتو بدم به یه آقاهه واسه یه کاری و اینا، بدم ؟ گفتم بده ولی بگو یازده صب به بعد زنگ بزنه. چون قبلش شاید من خاب باشم و شاید حال نداشته باشم درباره کار حرف بزنم. گفت باشه. بعد کلی چیزای دیگه درباره آدمه گفت و اینکه بهش اینجوری نگو و اونجوری بگو و فلان جا قرار بذار باهاش اگه گفت حضوری ببینیم همو و این چیزا، منم گفتم باشه. حالا اگه به شما زنگ زده، به منم زنگ زده.

انقد دلم میخاد الان برم بهش بگم تو منو سرکار گذاشتی و فلان. ولی نمیرم. چون آی دنت گیو ا فاک واقعن، ولی مردم کارای خودشونو هیچ وقت نمیبینن، حالا من یه بار به این یه چیزی گفتم، فقط حرفشو زدم، شدم یه آدم مزاحم و سرکار گذارنده، بعد خودش 34 بار تا حالا شماره منو داده به عالم و آدم برا کار، هزاران بار قرار بوده یه مدرسه ای منو معرفی کنه، ورکشاپ بذاره و اینا، هیچ کدوم نشده، من یه بار بهش نگفتم چرا.

درکل اینکه بشریت کلن تباهه. همه تباهن.

پاشم برم موهامو خشک کنم حالا بعدن مشکلات بشری رو حل میکنم از تباهی مطلق به رو به تباهی تغییر وضیت بدیم. خیلی حلال مشکلات و سوشیانت هستم چون من.

نظرات  (۱)

چه آدم سریشیه:))
پاسخ:
اصن یه وضیا! 
ینی هر دفه حتا خودش پیام بده باید یه جوری اینو بگه که تو منو سرکار گذاشتی .
درحالی که من همون هفته بعدش که دیدم نمیرسم به اون قراری که داشتیم ازش معذرت خاهی کردم و گفتم فعلن نمیتونم.
نمیدونم دیگه چیکار باید بکنم که کافی باشه!🙄

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">