در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

چشمهای تو به اندوه من عادت دارد...

جمعه, ۲۲ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۳۱ ب.ظ

اون روز فرصت نشد بیام باز بنویسم، الان اومدم. چون الان هم فرصتش هست هم حسش. حسش بیشتر البته یه معده درد بدیه که تا توی ستون مهره هام حسش میکنم. یه سالاد کاهوی خیلی بدمزه خوردم. مشکل از کاهوش نبودا، از سسش بود. با ماست ایسلندی کاله درستش کردم. ماست و آبلیمو و روغن زیتون و نمک. ولی یه چیز فاجعه ای شد. نمیدونم ماستش باید همین قد بدمزه باشه یا این خراب بود. شاید یکمی ام لیموش تلخ بود. در کل خیلی افتضاح بود ولی به زور خوردمش. حالا چرا خودمو زور کردم همچین ترکییو بخورم نمیدونم. ینی هدف کلی کاهش وزن و برگشتن به دوران طلایی 48 کیلوییه، ولی هدف جزئی از شکنجه دادن پرزهای چشاییم نا معلومه.

یه مدتیه، شاید هنوز کمتر از یه ماه. شاید حدود یه ماه، تا فردا پس فردا، که دیگه روزی ده تا لیوان چایی نمیخورم. به جاش حداقل چاهارتا لیوان آب و یه لیوان چایی سبز میخورم. نمیدونم تاثیر خاصی داره یا نه، تغییر خاصی یا نه. ولی دیگه اصن دلم چایی نمیخاد و این خیلی عجیبه. راستش مصرف هر چیز شیرینی رو هم به شدت محدود کردم غیر از خرما. و خیلی در کمتر گشنه شدنم تاثیر داشته. همون خرما هم ممکنه یه روز درمیون یدونه دلم بخاد. الان که فک میکنم میبینم در اون دوران طلایی 48 کیلویی ام همین جوری بودم که به ندرت دلم چیزای شیرین میخاست.

حالا انگار اینجا صفحه دکتر کرمانیه! دارم اکتشافات تغذیه ایمو مینویسم. اکتشاف خاص دیگه ای ندرم البته که بخام با شما به اشتراک بذارم. جز اینکه فردا باید برم یه مصاحبه واسه یه شغل جدید تو یه مدرسه جدید. البته یه کمی به لحاظ مسیر پیچیده به نظر میاد، ولی خب تا نرم نمیدونم در واقیت چه جوریه. با مترو میشه رفت. خیلی عقل داشتن قرار فردا رو ساعت 11 گذاشتن. حالا تا چی پیش بیاد.

هفته پیش بعد از تقریبن یه سالو نیم با همکارم خانوم جذبه تو یه جایی نزدیک مدرسه سابق قرار گذاشتم و در خصوص یه چیزایی با هم حرف زدیم. اون چیزی که تو سرم بودو بهش گفتم و یه سری چیزایی گفت که خب به نظرم بد نبود. قرار بود تا آخر هفته بهش یه سری اطلاعاتی بدم، هنوز حوصله ام نیومده. نمیدوم چرا.

بعد اون یکی همکارم گفت یه قراری بذاریم چار نفری ببینیم همو. بهش گفتم باشه. ولی هنوز به بقیه چیزی نگفتم. الان 4 ساله با بچه های دانش گا میخایم قرار بذاریم هیچ کس برنامه اش ملوم نیس. البته به نظر من ملومه، اونایی که ازدواج کردن خب دیگه دلشون نمیخاد بیان قاطی مایی که هنوز یه سر و یه تنیم. ولی نمیگن نمیایم. منم به الی و راضیه گفتم خودمون بریم. اصن به اونام نگیم. راستش اینکه وقتی بایکی دوستی، خیلی دوستی، بعد طرف ازدواج میکنه و میره تو زندگی خودش و حتا سال به سال یادت نمیفته، پیام مشخصی داره، اند آف استوری! هیچکس بلند نمیگه، ولی همه میدونن همینه.

خیلی چیزا هست که همینه، همه میدونن ولی هیچکس بلند نمیگه. همونایی که بهش میگن اوپن سیکرت. من همیشه از اینکه بخام درگیر همچین وضیتی باشم فرار کردم. هروقت دیدم بقیه جرات ندارن بلند بگن، خودم گفتم. مث اون بچه ای که جرات داشت بگه پادشاه لخته. منم جراتشو دارم که بگم یه زمانی بوده که همه چی خوب بوده، حالا نیست. خیلی بده که نیست، ولی خب همینه که هست. مردم بزرگ میشن، اتفاقای جدید براشون میفته، تصمیمات جدیدی میگیرن که آدمای قدیمی و زندگی قدیمی جایی توش نداره. من نمیخام زندگی قدیمی و گذشته و نوستالژی کسی باشم. نمیخام بهش بچسبم و به زور خودمو ببرم جایی. چون خودمم چیزی که مال قبل بوده با خودم نمیبرم. چون چیزای قدیمی برا من دلخوشی نداره. آدمای قدیمی، کارای قدیمی، جاهای قدیمی برا من حس خوب نداره. چون منو یاد خودم تو اون روزا میندازه. ولی من حالا اون آدم نیستم. دیگه اون جوری فک نمیکنم. دیگه اون شکلی نیستم. دیگه با اون چیزا خوشال نمیشم. من درسی که باید از این جاها و اینکار میگرفتم گرفتم. خوب و بد. دیگه لازم نیس دنبال خودم بکشونمشون. دیگه لازم نیست هی ببینمشون. هی تو زندگیم باشن که هی بگن قبلن فلان. که بگن اون موقع رو یادته؟! نه یادم نیس واقعن. نمیخامم یادم بیاد. چون هرچی که بوده تموم شده. نمیخام حالا دوباره درگیرش باشم. نمیخام فک کنم ارزششو داره که بکشمش دنبالم. چیزی که ارزش داشته باشه احتیاجی نداره دنبالت بکشیش. باهات میاد. پا به پات. چیزی که از تو عقب بمونه، مال همون جاییه که مونده. چیزی که از تو جلو بزنه چیزی که ولت کنه و بره، رفته. تصمیمشو گرفته. انتخابشو کرده. تو نمیتونی و نباید دوباره اونو انتخاب کنی. چون انتخاب تو نیست، انتخاب اونه. تو راه خودتو نمیری، راه اونو میری چون اونو انتخاب کردی. بعد یه روزی یه جایی وسط راه میبینی هیچی چیزی نیست که فکرشو میکردی.

نظرات  (۶)

این بحث که آدما روابطشون با دوستاشون بعد از ازدواجشون عوض می شه خیلی چالش بر انگیزه |: .
پاسخ:
نمیدونم واقعن هست یا نه، خب من خودم هنوز تو این شرایط نبودم، شاید یه روزی منم مث اونا بشم. 
چون واقیتشو بخای، مث درس و کاره. اونایی که میرن ارشد میخونن، بعد دکترا از دوستای لیسانسشون دور میشن، اونایی که میرن سر کار باز یه جور دیگه میشه زندگی شون. 
کلن تصمیمات آدما و راهی که برا زندگی شون انتخاب میکنن به نظرم چالش ایجاد میکنه در روابط، مگه اینکه همه اون آدما دوستی براشون چالش اصلی باشه. 
دقیقا و تاکیدا دقیقا .
به قول تو به خیلی چیزایی دیگه غیر از ازدواج هم قابل تعمیم هستش و مهم تر اینکه خیلی از اینا رو خود ما تجربه نکردیم .
اما می دونی داستان کجا عوض می شه ؟ اونجایی که همه ی برنامه های قبل هستش ؛ اما دیگه برای تو و دوستای مشترک تو نیست .یعنی مثلا یه آدم متاهل هنوزم با دوستای مجردش میره بیرون اما با گروه شما نه . می دونی چی می گم ...
پاسخ:
آره. ..
دقیقن. اینو قبول دارم. چون الان فک کردم دیدم دقیقن این دوستای ما در قسمت های دیگه زندگیشون دوستای مجردی دارن که هنوز باهم در ارتباطن. 
میدونم چی میگی، ولی خب انتخابشون اینه دیگه. شاید واقعن اون جمع دیگه براشون جذابیتی نداره! نمیدونم واقعن، ولی مرسی از دقت و موشکافیت در توضیح مسئله :)) 
۲۳ تیر ۹۷ ، ۱۰:۲۶ صبا مهدوی
بیشتر به مدیریت شخص مربوطه، آدم تو زندگی متاهلی هم یه وقتهایی به دورهمی‌های مجردی نیاز داره البته طبیعتاً این یه وقتهایی میزانش کمتر از دوره مجردیه ولی برای حفظ تعادل زندگی لازمه و همراهی همسر را هم میطلبه 😃
پاسخ:
به نظرم بیشتر به ترجیحات شخصی مربوطه، چون اول آدم باید مشخص کنه ترجیحش چیه، بعد مدیریتش کنه.

و همونطور که دوست عزیز و نکته سنجم هیده در کامنت قبلی اشاره کرد، خیلی وقتا متاهل ها با مجردها رابطه دارن، ولی نه با مجردهای قبلی! که باز اینم اثبات همون ترجیحات شخصیه.
والبته که حق هرکسیه انتخاب کنه با کی میخاد در رابطه باشه.
شاید ... می گم چالش بزرگیه خلاصه (:  .

قربانت ((: .
پاسخ:
:))
آره، بیا قضاوتشون نکنیم :))
دقیقا ((: .
پاسخ:
:))
۳۰ تیر ۹۷ ، ۱۵:۳۸ حامد سپهر
با اون سسی که درست کردین یاد این آدمایی که تو اینستاگرام چیزای ترکیبی درست میکنن و میخورن افتادم:)) چیکار کردین با معده تون

چایی کم خوردن عادت خوبیه ادامه ش بدین
البته میشه به دوستایی که ازدواج میکنن حق داد که مثل بقیه که مجردن نتونن برنامه ریزی کنن ولی بعضیا دیگه شورشو در میارن یکی نیست بگه ازدواج کردی دیگه رییس جمهور نشدی که یک ساعت وقت نداشته باشی

توی گذشته ی کسی بودن و یا کسی رو از گذشته داشتن خیلی سخته باید تکلیف خودمون رو با خودمون بدونیم امان از رابطه های نیمه کاره
پاسخ:
:))

آره اگه بتونم ادامه اش بدم خیلی خوبه. ینی نه فقط چایی خوردنو، آب خوردن به جای چایی رو.

آره خب. منم حق دادم بهشون دیگه. رئیس جمهورم شده باشن از نظر من مشکلی نداره.


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">