در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

یه روزی میاد سالی یه بارم یاد هم نیایم

يكشنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۱۶ ق.ظ

1-سردمه و گشنمه و کار دارم و درس نخوندم و دلشوره دارم و نگرانم و منتظر. منتظر یه تیک سبزم. جزوه نظریات روانشناسیم که به نظرم خیلی کامل بود، کامل نبود. دوتا نظریه ی دیگه هست که باید بخونم. نخوندم خب هنوز. فصل اول مقاله های بچه ها تو یه پوشه رو دسکتاپ منتظرمه. خیلی دلم میخاد الان بخونمشون اما نمیتونم. حوصله شو ندارم راستش. خسته شدم از خوندن این همه چیزای تکراری. ولی نمیشه نخونم. نمیدونم چیکار کنم فعلن. سردمم هست و سوئیشرت دم دستیم کثیف شده. ینی اونروز پوشیدمش رفتم مدرسه، مترویی و خیابونی شد الان نمیتونم بپوشمش بماله به موهام. تو کمدم باز دارما، حال ندارم برم وردارم ولی. نمیدونم اصن چرا انقد سردمه. گشنمم هست دیگه. کی گشنم نیس من؟

2-یه برنامه ای هست قبلنا شبکه دو نشون میداد، الان شبکه 14 فک کنم. اسمش نیمه پنهان ماهه. از معدود برنامه های تلوزیونه که من اگه فرصت کنم و یادم بمونه دوس دارم ببینمش. برنامه زجر آوریه البته حقیقتن. به این صورت که همسران شهدا میان میشینن داستان زندگی شونو تعریف میکنن. خیلی غم گینه. دیدن این همه آدمی که عشق و امید و بخش بزرگی از شادی و دل گرمی زندگیشونو از دست دادن، تو سن خیلی کم با شرایط خیلی خیلی خیلی سخت تنهایی از پس زندگی و بچه ها شون بر اومدن یه بغض گنده ای میاره تو گلوی آدم. ولی میدونی قسمت جالبش چیه؟ اینه که به نظرم واقعن اون موق ها اگه کسی عاشق کسی بوده، واقعی بوده. خیلی واقعی بوده. اینکه تو میدونستی اگه شوهرت نیست، واقعن نمیتونسته باشه! همه چیز درجه ی خلوص بالایی داشته. تو صدتا لایه پیچونده نشده بودن. خودشون. زندگیشون. عشقشون. انتظاراتشون. همه چیزشون واقعی بوده، اونجوری که باید باشه. شاید واسه همینه بعد از این همه سال هنوز شنیدنش با همه غمی که داره، قشنگه.

کلن دوتا اتفاق تو دنیا خیلی برای من مهمه. دوس دارم بدونم آدما تصمیمشون چیه واسه این دوتا پیش آمد. اولیشو بعدن میگم ولی دومیش جنگه. خیلی همیشه برا من مهمه که بدونم تصمیم آدما در مورد جنگ چیه. اگه یه روز جنگ بشه چیکار میکنن. میرن میجنگن؟ میذارن بقیه ای که براشون مهمن برن بجنگن؟ اینکه بذاری کسی که خیلی دوسش داری بره وسط معرکه ای که نه تو سودی ازش میبری نه اون، نه تو مقصرش بودی نه اون، نه تو میدونی چی میشه نه اون، چقد میتونه سخت باشه؟

3- یه دوستی دارم خیلی تازه با هم آشنا شدیم. تو محرم امسال. تو توییتر. انقد که از قیمه توییت میکرد. و یه چیزای دیگه ای مث این فعل هستش، که مردم استفاده میکنن. که خیلی رو اعصابه. نباید بگی هستش. باید یه هـ بچسبونی ته فعلی که جملت داره. اولین و آخرین رئیسی که تو عمرم داشتم، رئیس واقعی ینی، خیلی هستش هستش میکرد. نکنین. بگین است خیلی بهتره تا هستش. شما داری حرف میزنی مگه میگی این پسرخالم هستش؟ میگی این پسر خالمه! همینو بنویس.

حالا انی وی، با این پسره سر همین قضیه ی هستش و قیمه وارد ریلیشن شیپ شدیم. قیمه نذری ام بردم براش یه بار. ایموجی شو البته! بعدش همینجوری حرف زدیم با هم. یه جوری که اینجا ظهر شد، اونجا صب شد. اختلاف زمانی مون زیاده. نزدیک ده ساعت به گمونم. من تو فردای اون زندگی میکنم و اون تو دیروز من. باحاله دیگه! نیست؟ اونجا هنوز روز بیستو سوم ماهه، اینجا بیستو چاهارم شده.

ریا نباشه با هم انگلیسی چت میکنیم، یادم نیس چی شده که انگلیسی شد. فارسی بود اولش. ولی یهویی اون زد اون کانال منم دیگه به فرستنده و گیرنده ام دس نزدم. بعدش بهم گفت یور اینگلیش اسکیلز ایز پرتی گود، نایس جاب دو. گفتم مرسی خب. گفت معلم زبانی؟ گفتم نه. من همه جا نوشتم معلم چیم، ولی همیشه همه باز ازم میپرسن معلم چیی؟ چی درس میدی؟ اصولن هیچ کس تو ایران نمیره در مورد یکی بک گراند چک انجام بده. من میرم ولی. با یکی داری حرف میزنی ، اگه وبلاگ داره، اگه تویتر داره، اگه اینستا داره، برو چارتا پستشو بخون. به خودت زحمت بده پروفایلشو چک کن. خیلی چیزای بدرد بخوری توش نوشته شده. حداقل واسه شروع خوبه اینا رو بدونی. من فقط هیچ وقت هیچ جا نمینویسم چن سالمه. چون ترجیح میدم بهم بگن 24 سالته؟ اینجوری امید به زندیگم میره بالا آخه.

نظرات  (۲)

با این حجم از تنبلی نکنه شیرازی هستی:))))
بااااابا انگلیسی :))
شاد باشی
پاسخ:
نه ولی کاش بودم، شیرازیا خیلی زیبا و باحالن.

:))

ممنونم، شما هم
سلام نازنین جان
خوبی؟ 
من یه سوال دارم ازت. اسم این مدل عکس ها چیه؟ 
https://t.me/chezmoti/568
پاسخ:
سلام طاهره جان،
ببین این یه سبک یا یه تکنیک عکاسی نیست، این بیشتر یه مدل تصویرسازیه.
ینی اون تصویر گل و گیاه بگ گراند رو عکاسی میکنن یا مثلن تو گوگل سرچ میکنن، بعد بوسیله قلم نوری یا هر مدل دیگه ای که بشه دیجیتال تصویری رو طراحی کرد، اون ادمک و پرنده ها رو به تصویر اضافه میکنن.
حتا ممکنه اون تصویر نقاشی مانند هم از قبل کشیده شده باشه و فقط بیارن بذارنش رو این تصویر 
یه مدل کلاژه در واقع و به نظرم بیشتر در دسته ی تصویر سازی قرار میگیره، نه عکاسی.