در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

a natural persuader, a daily first- aider

دوشنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ۰۸:۰۳ ب.ظ

تو مدرسه سابق، همه چی دست خانوم مسئول بود همه چی خیلی دقیق کنترل میشد. یه خوبیایی داشت یه بدیایی، خوبیاش تا پارسال خیلی بیشتر از بدیاش بود، ولی پارسال یه جوری همه چی بد شد. امسال فقط خودمم. همه چی دست خودمه. بازم یه خوبیایی داره یه بدیایی. خوبیاش کمتر از بدیاشه ولی. این همه تعطیلات پشت سر هم، حسابی بچه ها رو تنبل و بی انگیزه کرده. در کنار نداشتن امکانات لازم. امتحانی که روز چارشنبه ازشون گرفتم خیلی ناامید کننده بود. تقریبن همه از روی دست هم نوشتن. چون من بهشون نگفتم تقلب نکنین. گفتم اگه احتیاج بود مشورت کنید. سوالا یه جوری بود که باید خودشون بلد میبودن. ولی خب نبودن. یا شایدم هیچ کس به خودش و اطلاعات خودش اعتماد نداشت. حتا مدل دوربینشونو از رو هم نوشتن!! خب اینو کجای دلم بذارم؟!

دیروزم که دیگه نوبرانه ی کلاسام بود و بعدش که اومدم خونه و برگه هارو نگا کردم کلن نابود شدم. ینی کل روز فقط فکرم مشغول حرفای بچه ها و چیزایی که نوشتن بود. نمیدونم چرا. این حرفا همیشه هست. ولی دیروز یه جور حس درموندگی و بی چاره بودن داشتم. نمیدونستم باید جواب بخش زیادی از بچه ها رو که از حضور چند نفر سر کلاس به شدت ناراضی و شاکی بودنو چی بدم. و جالب اینجاست که اون چار نفر خودشون اصن درک نمیکنن و فک نمیکنن مشکل کلاس اونان! و چقد کاراشون رو اعصاب بقیه اس. و اتفاقن توقع دارن با بقیه برخورد کنم که انقد به اینا گیر ندن. حتا همون دیروزم یکی از اون چارتا با یکی از بقیه! درگیری لفظی داشتن. منم فقط تو سکوت نگاشون کردم تا حرفاشونو بزنن به هم.

واقیت اینه که یه بخش زیادی از بچه ها تو این مدرسه، بی ادب و پر از خشم و خشونتن. ینی رفتارای تخریب گرانه و مسخره کردن بقیه و تیکه انداختن و ضایع کردن هم دیگه بخش اصلی رفتار خیلیاشونه. نمیدونم چرا. اگه پسر بودن، انقد عجیب نبود، ولی این حجم از خشونت فیزیکی در حد مشت و توی سر و پس گردن هم زدن و اینا رو واقعن من تو دخترا ندیده بودم تا حالا. با وجودی که به نظرم مدرسه از لحاظ انضباطی اونقدی بهشون سخت نمیگیره، بازم اینا تمایل خیلی زیادی دارن به اینکه کارای مجرمانه انجام بدن!  من واقعن خیلی چیزا اصلن برام مهم نیست و اصلن ناراحت نمیشم، ینی اصلن توقع ندارم اینا خیلی از کارا رو انجام بدن، یا زشتی خیلی از حرفایی که میزننو دقیقن درک کنن، ولی باورتون نشه شاید هر بار بیس دفه باید به خیلیاشون بگم ببین پاتو دراز نکن رو نیمکت، درست و به سمت تخته کلاس بشین لطفن. میدونم که خیلی از رفتاراشونو احتمالن مختص به همین کلاس و در حضور منه، چون میدونن از لحاظ انضباطی و درسی خطر نمره و اینا تهدیدشون نمیکنه و من نهایتن از کلاس بیرونشون خواهم کرد. ولی اینکه چه جوری یه دختر تو این سن میتونه انقد پر از رفتارای عصبی و استرسی و خشن باشه برام خیلی عجیبه. ینی اینکه همه ی فشارای درونی شون به شکل خشونت بروز میکنه خیلی ناراحت کننده اس. البته همشون اینجوری نیستنا، ولی تعداد اونایی که اینجورین زیاده.

با این همه من واقعن همه ی اینا رو خیلی دوس دارم. خیلی. ینی واقعن هر بار که میرم مدرسه با حس خوب و دل خوش میرم. دوس دارم بتونن حداقل تو همین کلاس یه جور واقعی و بدون اجبار خودشون باشن و اونی که دوس دارن و بهش علاقه دارنو انجام بدن. ولی خیلی سخته. خیلی. وخصوصن اینکه من هدفم اینه، ولی بچه های دیگه توقع برخوردای ضربتی و از کلاس محروم کردن نصف دیگه ی بچه ها و این چیزا دارن. نمیشه خب واقعن. حتا همینم باید یادشون بدم، اینکه یکمی انعطاف و مهربونی و پذیرششون در برابر رفتارای دیگران بیشتر بشه. کاش بتونم...

چند روز وقت گذاشتم تا برگه های یازدهما رو صحیح کنم و کارنامه کلاسی شونو براشون بنویسم، ارزیابی خودمو میانگین بگیرم و روی نمودار ببرم، حالا باید همین کارا رو برای پایه دهم بکنم. ولی خب برایت سایدش اینه که حداقل فهمیدم کدوم قسمتا مشکل دارن دیگه. فرض میکنم که اگر اینا حل بشه، باید نتیجه ی مورد نظر رو گرفت. اگه راست گفته باشن و الکی تعریف نکرده باشن البته.

نظرات  (۲)

اصلا بچه ها با بچه های دهه های قبل خیلی تفاوت دارن بیشترشون عصبی پرخاشگر و غیر قابل کنترلن
البته باید قبول کنیم یه طرف قضیه هم تربیت پدر و مادرها و انضبات داخل مدرسه و نحوه ی آموزش معلمها هم مهمه
پاسخ:
به به آقای سپهر، نبودین چند وقت :)
نمیدونم، من یادم نمیاد سالهای پیش شاگردای اینجوری داشتم یا نه! آخه وقتی کلاسا تموم میشه آدم فقط چیزای باحال یادش میمونه! ولی حس میکنم تو این مدرسه تعداد بچه های ناسازگار زیاده. حتا چنتا از شاگردای خودم یکی دو ماه بعد از شروع سال مدرسه شونو عوض کردن. به خاطر همین چیزا. 
ولی در کل خانواده و مدرسه مکمل همن. هیچ کدومو نمیشه نادیده گرفت 
ببین شاید باورت نشه ولی ما این روزا یه عالمه بیمارِ دو سه ساله با شکایت یبوست داریم و جالبه که همه استاد هامون با اتفاق نظرشون اینه که مشکل عصبیه، روانیه، عاطفیه! تمام وقت ویزیتشون باید صرف روشن کردن والدین بشه که چجوری باید با بچه رفتار کنن؛ نود و پنج درصد مشکلات یبوست بچه ها به خاطر تحت فشار روانی بودنشون توی خونه ست! حالا این بچه دو سه ساله رو بیار ده دوازه سال بالاتر، معموله اثرات اون مشکلات ابعادش چقدر میشه دیگه
پاسخ:
کاملن میفهمم، واقعن خیلی تو تربیت و حمایت عاطفی بچه ها مشکل داریم تو خانواده ها. ینی بخش زیادی از استرس و اضطراب بچه ها مال برخورد والدین و جو خونه اس. نه تنها تو خونه، بلکه تو مدرسه ام عموما رفتار کادر آموزشی خوب نیست و حس تحقیر و تنبیه و مچ گیری داره. در حدی که خیلی وقتا بچه ها به من میگن خانوم اگه فلان کارو کنیم شما چیکار میکنی؟ ینی همش دنبال اینن که بدونن چه مجازاتی براشون در نظر گرفتی! یا وقتی یه چیزی میگن که به نظر خودشون باید منو عصبی کنه ولی نمیکنه، عجیبه براشون. در عین حال به سرعت عقب نشینی میکنن از موضعشون. ینی که ذاتن تمایل به بد بودن و خرابکاری ندارن اما برای مقابله با شرایط اولین انتخابشونه!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">