در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

سوییشرتم از اون روز که پوشیدم رفتم مدرسه یه بویی میده که بوی بدی نیست، خوبه، ولی بوی من نیست و نمیدونم از کجا اینجوری شده. شایدم بوی خودمه. بوی کرم و لوسیونو اسپری و نرم کننده و همه چی با هم قاطی شده. این جوری شده. چون یکشنبه مث همیشه ی خدا در "بازم مدرسم دیر شد" ترین وضیتی که ممکنه از خونه رفتم و اصنم نمیدونم چرا. چون دوساعت قبلش بیکار بودم ولی یکساعت مونده به رفتن تصمیم گرفتم برم حموم و فلان عکسا رو ببرم برا بچه ها و سه بار لباس عوض کردم و این چیزا. حتا یادم رفت لاکامو پاک کنم. البته خیلی ملوم نبود. از این کم رنگ براقاس. ولی بلخره دیگه.

کلی غایب داشتم ولی در کل خوش گذشت. دلم تنگ شده بود برا بچه ها. تازه داشتم اسماشونو یاد میگرفتم اینهمه تعطیل شد یهویی همه چی یادم رفت. اون روزم کلی چرتو پرت گفتن. از در کلاس که رفتم تو همشون گفتن ا خانوم دنت تون کو؟ چون من کلاسم یه ساعتیه که نه میشه ناهار خورد نه صبونه، بیشتر وقتا که میخام حال بدم به خودم در مسیر مترو تا مدرسه یه دنت میخرم و تو مدرسه و قبل از کلاس و گاهی تا توی کلاس با دوست عزیز و نامزد سابقم، دنت کاپوچینو زیاد دیده میشم. گفتم دیرم شد امروز با اسنپ اومدم دم مدرسه دیگه نرسیدم برم چیزی بخرم، یکیشون گفت آرایش داشتین میکردین؟ گفتم آره دیگه از ته کلاسم ملومه هفت قلم آرایش کردم؟ یکیشونم گفت لابد داشتین اتو میکردین لباساتونو. گفتم نه بابا. لباسای من اتوییه اصن؟ من همیشه یه چیزایی میخرم که بشه از سرم بپوشم و اتو نخاد. چون نه حوصله دکمه دارم نه اتو. گفتن پس چی؟ گفتم نمیدونم واقعن. الکی. همینجوری نشستم تا دیر بشه بعد بیام! بعدشم اون وسطا یکی دوباره پرسید خانوم همسر دارید شما؟ :)))

حالا هیچیم نه، همسر! گفتم نه ندارم. من یه سر و یه تنم.

برگشتن با همکار باحالم پیاده اومدیم و کلی حرف زدیم و از این ور اون ور تعریف کردیم. اونم رفته بود گزینش و یه سری حرفا مث همون پارسال که من رفتم براش اتفاق افتاده بود.

راستش کلن اون روز انگار یه روزی بود که قرار بود تاریخ برا من تکرار شه! دقیقن پارسال تو همین روزا من رفتم گزینش و اون چرتو پرتا رو ازم پرسیدن و اون لحظه که همکارم داشت با ناراحتی و عصبانیت حرفایی که بهش زدنو تعریف میکرد دقیقن میفهمیدم حالشو، و پارسال همین روزا بود که پلاسکو اتفاق افتاد و من 48 ساعت تمام داشتم از استرس میمردم، امسالم فهمیدم شوهر یکی از همکارای مدرسه ی پارسالم تو این نفتکشه بوده و چقد همه تو گروه براش چیز میز فرستاده بودن و ابراز امیدواری کرده بودن که نجاتشون میدن و اینا، ولی آخرش اینجوری شد. حتا وقتی مغزم پر از این حرفا و فکرا بود و رسیدم خونه، تو راپله پر از گچ و سیمان و دود گند سیگار ایرانی و کارگر و بنا بود، درست مث پارسال. که خونه خودمونو داشتیم درست میکردیم و دقیقن همین بو و همین سر و صدا و همین وضیت بود. میخاستم خودمو منقرض کنم واقعن تو اون لحظه.

نمیدونم واقعن حکمتش چی بود، همه ی این اتفاق یهویی با هم دوباره بیفته تا منو برگردونه دقیقن به یک سال پیش، تو یه فضای همین شکلی، که حتا بویی که میاد همون بو باشه! نمیدونم چیو باید یاد میگرفتم که نگرفتم، که حالا دوباره تو همون نقطه وایسادم، یا حداقل ازش رد شدم! ولی هرچی که بود یه فکرای تازه ای تو سرم افتاده. شاید خوب باشه. شاید باید به اینجا میرسیدم بلخره یه روز...

نظرات  (۱۱)

۲۷ دی ۹۶ ، ۱۰:۴۹ حامد سپهر
امان از دست دانش آموزای امروزی به همه چی کار دارن:)
زندگی تکرار تاریخه هربار به اشکال مختلف
موفق باشین
پاسخ:
:)
ممنونم.
یعنی واقعا اگه تاریخ داره برامون تکرار می شه ؛ درسی که باید رو نگرفتیم ؟
پاسخ:
من شنیدم میگن اگه یه اتفاق تکرار شه برات تو زندگی ینی درسی که باید بگیری رو نگرفتی. تو یوگا و اینا از این چیزا میگن. چقد درست باشه واقعن نمیدونم.
عجب ... بعید هم نیست .
پاسخ:
اوهوم.
بعید نیس ولی باحالم نیس!
:)))
قطعا با حال نیست .
فکر کن یه درس رو دوبار برداری :دی.
پاسخ:
:)))

یا شاید سه بار

مشروط نشیم صلوات ((: .
پاسخ:
این چیزیه که هیچ بعید نیس واقعن!
:))
من حس میکنم خودم در پاره ای از موارد محروم از تحصیل شدم دیگه! به قدری خنگ بودم چون.
(((: .
نگو .. من دیگه پول ِ شهریه نمیدم .
پاسخ:
:))))
شهریه داره، پول نیس ولی. عمره.
دیگه دست ما نیس. کم میشه از حساب اتوماتیک
(((: .
آره . عین این هزینه اس ام اس بانکی اتومات خودش از عمر کم می شه .
پاسخ:
:(((


بیا اصلا بهش فکر نکنیم .
پاسخ:
باشه
:))

چه خبر دیگه؟ خوبی؟ چی داری میخوری با پنیر؟ :)))))
هیچی. خبری نیست .
وای (((((((: .
فعلا کشف تازه ای نداشتیم :دی.
پاسخ:
منو در جریان اکتشافات و ابداعاتتون قرار بدین ولی.
:)

از علاقه مندان پنیرم چون.
حتما ((: .
 منم پنیر دوست دارم .
پاسخ:
:*

عقل داری چون.
:)))))
(((: .
پاسخ:
:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">