در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

شمام خسته نباشی عزیزم!

دوشنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۶، ۰۱:۲۶ ق.ظ

تقریبن یک هفته ای هست که یه طرف هندزفیریم ضعیف شده و چون تقریبن 3 ماهه که حقوق نگرفتم هنوز نتونستم برم یه هندزفیری جدید بخرم. و این روزا خیلی به هندزفیری و وجودش نیاز دارم. چون روزایی که میرم مدرسه تقریبن 40 دقه پیاده میرم و ترجیحم اینه که یکی تو گوشم داد بزنه یا ساز بزنه.

امروز از در مترو که اومدم بیرون خیلی دیرم شده بود واقعن. و خیلی تند تند را رفتم تا با تاخیر نرسم. چون این کلاسم همینجوری همیشه وقتش کم میاد چه برسه به اینکه دیر برم. وقتی رسیدم هیچ کس تو راهرو نبود جز سه چارتا از شاگردای شیطون کلاس من. که وقتی دیدن منو دوییدن سمت در و دوتاشونو خودم از جلو آینه به سمت در کلاس هدایت کردم! کلن این دوتا یه علاقه ی خیلی زیادی به آینه و ور رفتن با سر و صورتشون دارن. ینی از اینان که من مطمئنم فقط حواسشون به سر و شکل معلماس و حتا یه بار که داشتم یه چیزیو رو دوربینش توضیح میدادم بهش گفت وای خانوم چقد ناخوناتون قشنگه! 2500 بارم تا حالا ازم پرسیده آینه دارین شما تو کیفتون؟

بعدشم که میرم تو کلاس شما تصور کن 35 نفر دارن با هم بلند بلند حرف میزنن میخندن. حالا 30 نفر. 2 تاشون پای تخته وایسادن دری وری مینویسن رو تخته. چارتاشون تهه کلاس ماکارونی میخورن. سه تاشون میز اول تو حلق من مشقای عربی شونو تند تند از رو هم کپی میکنن. به دونفری که پای تخته وایسادن میگم بچه ها معلم سر کلاسه! بفرمائید لطفن! بلند بلند و جیغ جیغ کنان میگن واااااااااااای سلاااااام. ندیدیم اومدییییییییییی! در کلاسو میبندم یه دقه بعد یه نفر میاد میگه نماز بودم خانوم. قبول باشه بفرمائین .سی ثانیه بعد یکی دیگه میاد میگه بالا بودم دنبال فلشم. اوکی بیا تو. یه دقه بعد دوباره تق تق. خانوم ببخشید داشتم مشق ریاضی مو کپی میگرفتم تو دفتر. سر تکون میدم و دختره برگه ی ریاضی شو نشونم میده و میره میشینه. اسما رو میخونم. با اینکه خودم از اول لیست و دفتر درست کردم ولی هنوز نمیدونم کی به کیه و هی باید سرمو بچرخونم تا ببینم اونکه میگه حاضر کجا نشسته.

بعدشم تحقیقایی که تا 3 صب داشتم میخوندم و صحیح میکردم بهشون میدم و بلند بلند توضیح میدم که چیا رو باید مینوشتن و نداشتن و جواب میشنوم وای خانوم امضاتون چیه؟ اسممه. وای خانوم چه خطتون خوبه! مرسی. وای خانوم میخونین اینا رو مگه؟ بله.

تخته کلاس یه تخته بزرگ چوبی و سبز رنگه. که وسطش یه تابلوی هوشمند نصب کردن و حدود 60 سانت از سمت راست و 90 سانت از سمت چپ جا هست برا نوشتن. با یه تیکه ابر پاره و کثیف که افتاده کنار سطل آشغال تخته رو از هنرنمایی شاگردام پاک میکنم و بزرگ مینویسم M، م شرو میکنم در مورد منوی منوآل و مثلث نور دهی و ایزو و رابطه سرعت شاتر و دهانه دیافراگم توضیح میدم. چندبار وسطش بگم "هیس! میشه با دوستت حرف نزنی؟ الان دوربینتو جم کن، بذا بگم من اول. بچه ها تهه کلاس خیلی حرف میزنین واقعن" خوبه؟ هزار بار.

تا میگم خب حالا دوربیناتونو روشن کنین همه میدوئن وسط کلاس که خانوم کوووووو مال ما نداره! دونه دونه براشون تنظیم میکنم دوربینو و توضیح میدم کدوم دکمه چه کاری میکنه. میرم سر میزایی که بچه ها با دوربین معمولی نشستن و بهشون منوی P رو توضیح میدم. تا یه دور تو کلاس بزنم و سر همه ی میزا برم یک ساعت و رب گذشته. به میز آخر که میرسم به دختره میگم یذره میری اونور تر منم بشینم. همونجا نشستم که یکی از بچه ها میگه من عکس آوردم. میگم باشه برو روشن کن کامپیوترو. میره و دکمه استارتو پیدا نمیکنه. میگم ببین بالاشه. باید خیلی دستو دراز کنی. بی توجه به حرفم پاشو میبره بالا که بره رو نیمکت. میدوئم وسط کلاسو میگم بابا نکن حالا میفتی. تا جایی که میتونم رو پنجه هام بلند میشم که دستم برسه به بلای کیسی که دمه سقف! رو یه طبقه گذاشتنش. تو همین گیر و دار در رفتن کتف من و هر و کر بچه ها مسئول مدرسه در کلاسو وا کرد و گفت اومدم از بچه ها در مورد کلاس بپرسم. که همه گفتن خیلی خووووبه. خیلی خوش میگذره به ما!!! به من میگه بچه ها چطورن؟ همه میگن خانوم بگین عالییییی.

تا دقیقه ی آخری که میشه عکس میبینم و بد دو دقه مونده به زنگ همه انگار رو میخ نشستن هی بلند میشن و من هی میگم بچه ها زنگ نخورده هنوز و تند تند دفترا رو چک میکنم و علامت میزنم تو دفترمو هی بلند داد میزنم این دفتر کدوم گروهه؟؟؟ برای صدمین بار تکلیف هفته بعدو میگم و صدای زنگ که میاد در کسری از ثانیه کلاس خالیه و تا من برم وسایلمو جم کنم سه چارتا از بچه ها از تو راهرو بر میگردن و از لای در میگن خانوم خسته نباشین! خدافظ!

نظرات  (۲)

۱۳ آذر ۹۶ ، ۱۰:۲۸ حامد سپهر
شما باید با بیست سال بازنشسته بشی کارت سخت و زیان آوره واقعا
بعد واسه این کارسه ماهه که حقوق ندادن؟؟؟
پاسخ:
من فک نکنم به 20 برسم. هرسال میگم آخرین ساله.
بله. البته سخت تر از کارکردن تو معدن که نیس. 😉
خدایی دست خط و امضات عالیه. اولش آدم فکر میکنه با یه فونت خاص با کامپیوتر تایپ شده از بس که دقیق و مرتبه
پاسخ:
:)
مرسی سالیوان. چشمات خوب دیده.