در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

Another night without you here, and I'll go crazy

پنجشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۸ ق.ظ

صب که بیدار شدم، قبل از هرچیزی حرفای دیشب همکارم اومد تو سرم. این همکارم همون خانوم جذبه تو مدرسه سابقه. که امسال به یک وضع خیلی بد و نامردیی قراردادش با مدرسه فسخ شد و خیلی خیلی خیلی ناراحته الان از خانوم مسئول. اونوخ دیشب که داشتیم با هم حرف میزدیم آخر حرفا گفتش میخاد از گروه مدرسه بیاد بیرون، چون خانوم مسئول ورداشته یه گروه درس کرده از بچه های تیمای قبلی که اونجا بودیم با هم و هی توش گل و بلبل و پیامای خوب باشیم رستگار و فرهیخته باشیم میذارن همکارا، بهم گفت زشته من بیام بیرون از گروه؟ گفتم نه. منم دوبار اومدم بیرون ولی باز ورداشت ادم کرد، منم میوت کردم اصن نگا نمیکنم گروهو. توام همینکارو بکن. بعدش فک کردم حالا چون اینجوری شده، دیگه اصن دلش نمیخاد حتا تو گروه باشه! جای من بود چیکار میکرد؟ خدایی اونجوری که مسئولمون پوست و موی منو کند، اگه این بود الان حتمن میرفت به رگبار میبست طرفو. حالا نمیگم باید خوشال باشه ولی همین خانوم اون وقتی که من داشتم جون میکندم و واقعن واقعن واقعن از دست مسئولمون روانی شده بود همش بهم میگفت تو سخت میگیری! تو الکی بزرگش میکنی! تو فلان تو بهمان. ینی کلن نظرش این بود که خیلی اوکیه همه چی و من کولی بازی دارم میکنم. حالا که خودش بی رحمانه و البته تا حدی محترمانه، کنار گذاشته شده، بدون درد و خونریزی، اینجوری داره میترکونه اونا رو و با هیچ کدوم از همکارا به جز من دیگه کاری نداره.

هیچی دیگه یکم با این افکار فلسفی درگیر شدم بعدشم عکس مکس برا بچه ها ریختم رو فلش و پاشدم رفتم مدرسه. این کلاس چارشنبه هام خوبه خیلی. هرچی یکشنبه ها دهنم سرویسه چارشنبه ها خوب و خوشالم. اون روز یکی از شاگردای خیلی خیلی خیلی شیطونِ کلاس یکشنبه ام غایب بود و بعد بچه ها گفتن کلن نمیاد دیگه غزل. رفت از این مدرسه. بعد وقتی من در حالت تعجب گونه ای بودم و داشتم فک میکردم آیا همون دختره اس که هفته پیش نصف بیشتر کلاسو تو دفتر مدیر بود یا نه، یهو یکی گفت خوشال شدین خانوم؟ گفتم وا! نه خوشال واسه چی؟ گفت شیطون بود خب. گفتم آره مث تو. الان تو نیای من باید خوشال شم؟

ینی نه من هیچ وخ خوشال نشم از این چیزا، همین دو سه سال پیش یه بار یکی از شاگردای خیلی رو اعصابم نیومده بود و من خیلی تو قلب و جاهای دیگم عروسی بود. "شاگردم باید منو ببخشه که امروز به خاطر غایب بودنش کلییییییییییییی خوشحال بودم. باید منو ببخشه که به همه گفتم امروز کلاسم خیلی بهتر بود، چون به جای شیش نفر، 5 نفر بودن که خیلی اذیت میکردن. باید منو ببخشه که تو دلم فک کردم وای چقد خوب که نیس! خیلی بیشورانس. خیلی. ینی نمیدونم واقعن چرا الان دارم اصن اینجا مینویسمش. خیلی خیلی خیلی، بیش از اندازه زشته که یه معلم بیاد بنویسه خوشالم شاگردم غایب بوده و دلم خاست که همیشه غایب باشه! به خاطر اینکه من اگه انقد برام سخته که با رفتار یه نوجوون 12 ساله کنار بیام، اصن غلط میکنم میرم معلم میشم که بعدش وردارم بنویسم و جار بزنم که وای خیلی خوشال بودم امروز فلانی نبود!

ینی هرچقد بیشتر که میگذره، بیشتر به زشت بودن حرفم و اون ذوقی که تو دلم داشتم پی میبرم. امیدوارم شاگردم منو ببخشه. من واقعن از رفتار امروزم، از خوشحالی مبتذل و سخیفم، از این همه خودخاه بودنم شرمنده ام."

بعد از اون روز دیگه هیچ وقت از نبودن و نیومدن هیچکس خوشال نشدم. حالا برام جالب بود که ازم پرسیدن خوشالی. خیلی چیزا هست که برام جالبه. مثلن هر سال، هرسال، هرسال، بدون استثنا تو هر مدرسه ای که باشم وقتی تحقیقای بچه ها رو میارم خونه میخونم، صحیح میکنم، خط میکشم، تیک میزنم، یادداشت مینویسم تهش براشون، هفته ی بعدیش که بهشون برمیگردونم و توضیح میدم که کجا رو باید چیکار کنن، با یه شگفتی خاصی میپرسن خانوم شما واقعن اینا رو میخونین؟ حتا یادمه یکیشون یه بار گفت چرا اینا رو میخونین؟! گفتم چون بخشی از کاریه که بابتش بهم پول میدن. امروزم وقتی تحقیقا و فرمای مسابقه رو بهشون برگردوندم و گفتم باید چیزایی که نوشتم اصلاح بشه اولش فقط گفتن وای خانوم چه خطتون خوووووبه! بعدشم یکیشون گفت شما جدن برنامه ریزی میکنین که به این کارا برسین؟

بعدشم که درس دادم و چرت گفتن و هر و کر کردن و تمرین کردن و آخر کلاسم عکس دیدیم.

نظرات  (۵)

ببین . می دونم به قول ِ تو کار درستی نیست از نبود کسی خوش حال باشیم ها ؛ مخصوصا به قول ِ تو یه معلم . ولی خب بعضیا خودشون با رفتار و حرفا و ... باعث این خوش حالی در غیابشون می شن .
پاسخ:
آره واقعن. من واقعن واقعن واقعن اون چند هفته اول از دست این دختره و کاراش مستهلک شده بودم. واقعن وقتی دیدم نیس یک بار سنگین از رو دوشم برداشته شد.
ولی خب به نظرم زشت بود که انقد ذوووووق زده شده بودم
حقیقتا آره ...زشت بود ولی خوب حق هم داشتی :دی.
پاسخ:
:))
:**
نمیدونم. بنظرم عادیه و آدم دیگه باید خیییلی بزرگوار باشه که از نبودن یه پِین این دی عَس ناراحت شه. 
عنوان آهنگ شِر ه؟ :د
یاد نوستالژیام باهاش افتادم 
پاسخ:
:))

من الان خیلی بزرگوارم دیگه. همه ی پین این د عسا رو دوس دارم  و از بودنشون خوشالم! :))))

آری، شره. منم اون شب داشتم یه فولدر خیلی قدیمی رو گوش میداد این توش بود، اینجا نوشتمش.
:**
سلام علیکم

آخرین باری که اینجا بودم این اطراف همش دار و درخت بود رودخونه بود الان همش شده برج.
پاسخ:
خیلی وقته نیومدی اینجا پس مهندس.
پا سنگین شدی! :))

چطوری؟
مشق هام زیاد شدن:)))
پاسخ:
:)))