در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

restricted zone

سه شنبه, ۷ آذر ۱۳۹۶، ۰۳:۰۴ ق.ظ

معده ام درد میکنه. یه جوری که الانه که پاره شه و خون بپاشه رو زمین و زمان و من و شما و لپ تاپو گوشی. حالا فقط این نیس که. سرمم درد میکنه و مچ دستم . نازک نی و درشت نی ساق پای راستم. همینطور پاشنه آشیلم. که نمیدونم کجامه، دردم نمیکنه اما چون باحاله نوشتمش. سراسر درد و رنج و بدبختی و سرما و یخبندانم. میدونی؟ نمفهمید دیگه. همین نفهمیدن آدمو سرما زده میکنه. کرخت میشی. پات نمیکشه یه قدم دیگه ورداری. میشینی و میذاری بقیه ازت رد شن. نچسب و یخ زده میمونی یه گوشه. همه کلونی تشکیل میدن، کندو و خونه های هزار توی زیر زمینی. ملکه و لارو و سرباز و کار. برو و بیا. قلمرو و قلمرو کشی. ذخیره ی مواد غذایی و آماده شدن برای خاب زمستانی. تو میمونی و سرمای گدا کش. همه جیک جیک مستونشونه، تو فکر زمستونت. ینی کلن زمستونی. قندیل. لامصب. قطب جنوب . سرتاسر یخ. سرد و البته سفید. که تقریباً هیچ‌وقت نورآفتاب را نمی‌بیند؛ به همین دلیل متوسط دمای هوای آن ۸۳- درجه‌ی سانتیگراد است که در سردترین شرایط به ۹۳- درجه نیز می‌رسد. این هوای فوق‌العاده سرد سبب می‌شود که این بیابان برفی، برای زندگی بشر به‌هیچ‌وجه مناسب نباشد. کاشفانی که در قطب زندگی می‌کنند در صورت بیرون‌ ماندن در این جهنم یخی، به سادگی خواهند مرد...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">