در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

داری اشتبا میزنی داداچ

يكشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۰۰ ب.ظ

شاه شمشاد قدان،

خسروِ(khosrove) شیرین دهنان،

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان، آیا شود که گوشه چشمی به ما کند؟

نو، هی ونت. کاینا ایمپاسیبل. ات لیست نات این مای لایف تایم. خار داریم چون ما. واگیر داری چیزی هستیم لابد. وگرنه من نمیدونم چجوری برا همه چیز و همه کس وقت هست، لبخند هست، نوکرم، چاکرم، مخلصم، هست. به ما که میرسه  لست سین لانگ تایم ا گو. کلن همیشه به ما که میرسه وا میرسه.  برا همین من اصولن جایی نمیمونم که چیزی نخاد بیاد وا برسه. همیشه درحال چنج آف سابجکت و موو اور و مهاجرت و رد شدن غیر قانونی از مرزم. اینجوری بهتره. چون یک: بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. دو: برا کسی بمیر که برات تب کنه . سه: آسودگی ما عدم ماست. البته اولش عدم شما آسودگی ما بود. ولی از یه جایی به بعد شما نسبت به عدم مقاومت نشون دادید اینه که حالا ما واسه آسودگی رو به عدم آوردیم. ینی نابودی. نسل کشی. خودکشی. فقدان. انقراض. سرما. تاریکی. سکوت. مرگ. هو آی ایمجین دث تو بی لایک.

البته مرگ پایان کبوتر نیست ولی بلخره مرگ من روزی فرا خواهد رسید در خزانی خالی از فریاد و شور. شاید جالب باشه براتون که بدونید مرگ من سفری نیست، هجرتی ست، از سرزمینی که دوست نمی داشتم به خاطر نامردمانش.

و جالبتر اینکه منظور حافظ از شمشاد قدها، همون الراسخون فی العلم اند.

نظرات  (۳)

آی لاو د وی یو رایت این انگلیش اند پرشن بث.
پاسخ:
ریلی؟ تنکس بیبی :)
آی لاو یو پی ام سی بای:|
پاسخ:
:))
عاشق این سبک نوشتنت ام.
پاسخ:
لطف داری دلبندم :*