در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

ذوب در ولایت

چهارشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۲۶ ب.ظ

نوشتن برام سخت که نه، ناممکن شده. همه چی همینجوری شده. همه چی ناممکنه. همه چی سخت و دور و زشت و بی فایده و خب که چی و گور باباش و ماتحت بی ثباتش شده. منم بی ادبم. میدونم. هم بی ادب هم تنبل هم افسرده هم چاق و هم زشت. در عین حال بای لینگوال و گیاه خار. خسته ام. به اندازه ی همه ی مورچه های کارگر و زنبورهای غیر ملکه. بورینگم. به اندازه ی ماهی قرمز باقی مونده از عید چارسال پیش. که سه دمم نیست، رنگشم کم رنگ شده. کی واسه یه ماهی قرمز خیلی خسته و بازنشسته ارزش قائله؟ کی با ذوق میاد خیره شه بهش؟ هیشکی. چون این همه دلفین و لاکپشت و عروس دریایی. این همه گربه و توله سگ و پلنگ! کی دیگه به ماهی فک میکنه اصن؟ البته باز ماهی خوشبحالشه! چون واسش مهم نیستش شما چقد بی رحم و ظالم و خشن و حتا احمق باشین، سه ثانیه دیگه یادش میره. من ولی یادم نمیره. هر روز و هر لحظه و هر ثانیه یادم میاد. تو خاب و بیداری، بیماری و سلامتی، فقر و ثروت. تمام سلولای خاکستری مغزم از این یاد آوری های مکرر کبود شدن. درد میکنن. ناله میکنن. جیغ میزنن. درخاست اوتانازی دارن. ولی من با درخاستشون موافقت نمیکنم. امروز و فردا میکنم. به صبر و سازش دعوتشون میکنم. چون "باید قوی بشویم. باید در داخل خودمان را قوی کنیم." از بیانات مقام معظم رهبری. 18 شهوریور 1394

نظرات  (۷)

سرباز 2 روز رفته مرخصی وا شده !!!
پاسخ:
:))
کیپ گوینگگگگگگ مننننن 
رایت مور اند مورررر فور آسسسسس

پاسخ:
باشه به انگشت و کیبردت فشار نیار حالا. 

خود کشی کن

پاسخ:
کاش نهنگ بودی شما، دسته جمعی میرفتیم. تنهایی نمیتونم.
یه حس همزاد پنداری و اینا با کمی و بیش تغییر و اینا :دی.
پاسخ:
اوهوم و اینا!
:))

سای بابا به من گفت  تو زندکیهای قبلیم وال  بودم

پاسخ:
منم دیکشنری بودم.

منم همینم الان. میشناسی منو که. اینستااا
پاسخ:
:)
نه تو خوشگلی با من نمیشه سنجیده شی.

کلمه بودی با z

پاسخ:
کتاب بودم. در کلمه نمیگنجیدم.