در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

reality set in

شنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۶، ۰۳:۲۱ ق.ظ

ساعت دو نیمه شبه و تازه یه ساعته مهمونامون رفتن و من تازه نشستم پای لب تاب که کارامو بکنم. ینی از عصری روشنش کردم ولی هیچ کاری نکردم. همش میام فایلا رو باز میکنم و میشینم نگا میکنم. حوصله ام نمیاد بشینم درستشون کنم. تازه هنوز کلی از کارای مدرسه مونده و امروز بیشتر از 500 تا پیام تو تلگرام جواب دادم و اصن پشیمون شدم که شماره مو دادم به بچه ها. دوس دارم این دو هفته هم زودتر بگذره خلاص شم. مغزم واقعن نمیکشه دیگه. نمیدونم لعنتی این فروردین چرا تموم نمیشه؟ دو هفته اش که تعطیل بود! بقیه اش اینهمه طول میکشه چرا؟؟؟

چارشنبه ای تو مدرسه، یه جلسه داشتم با خانم مدیر و خانم مسئول امور مالی، چون خیلی این زنه امسال رو اعصاب من چوگان بازی کرد، بعد منم هی هیچی نگفتم هی این پررو تر شد. آخر واسش قاطی کردم و گفتم باید یه جلسه بذاری در حضور خانم مدیر بیای توضیح بدی. این هی پیچوند. ینی از دی ماه داره میاد! تا بلخره اون روز اومد. حالا هنوز من هیچی نگفتم میگه خانوم فلانی! من از شما معذرت میخام!! ینی به محض اینکه اومد تو اتاق، منم گفتم نه واسه چی آخه؟؟ شما که هرکاری کردین وظیفه تون بوده!!! گفت نه! من معذرت میخام! منم گفتم بذارید حالا اصن مشکل مطرح شه ببینیم چی میشه شاید من باید معذرت بخام! بعد هی خانوم مسئول واسه من چشم و ابرو میومد و دستمو میگرفت! ینی متنفرم از آدمای اینجوری. واقعن ترحم برانگیزن. خوش میدونست گند زده، هی چرت و پرت میگفت منم رومو زیاد کردم و دونه دونه همشو جواب دادم بهش. آخرش گفت آره خب! "اینجا" حق با شماست!! منکه گفتم معذرت میخام و اینا. حالا هیچ مشکلی حل نشدا، ولی حقش بود بیاد اونجا که خودش بفهمه و مدیرم بفهمه.

بعدشم سر کلاسام مخم کلن هنگ بود و انقدم این بچه های هفتم شیطونن و حــــــــــــــرف میزنن دلم میخاد منفجر کنمشون. ینی یه ریز حرف میزنن. درباره هرچی که بگی اینا نظر میدن. بعد یکیشون هست همش از پشت میزش پا میشه میاد پیش من چرت و پرت میگه. یهو مثلن میاد تو گوش آدم آهنگ میخونه! یا استیکر میچسبونه به دفترم. یه بار گیر داده بود دوتا روان نویس کادو بده به من. اون روزم اومده میگه خانوم بیا تو چشم هم زل بزنیم ببینیم کی زودتر میخنده! بهش گفتم ببین برو کارتو انجام بده بذار منم این دفترا رو صحیح کنم، بعدگفت باشه فقط خانوم تو الهیه یه پاساژ هست شلوار جیناش خیلی خوبه! از اونجا برید جین بخرید! چون شما همیشه جین میپوشین گفتم بهتون بگم! آخر ساعتم اومد گفت من واقعن شمارو خیلی دوس دارم! نمیدونم چرا!!

ساعت بعدیمم که بدتر از ساعت اول. وای اینا که دیگه به حرف زدنم قانع نیستن آدمو میگیرن میکشن این ور اون ور، منم که عین ماست میمونم، ینی انقد اون روز مائده و عسل و نیکا منو کشیدن پای کامپیوترای خودشون واقعن مچ دستم درد گرفته بود. یکی از شاگردام زیر چشماش سیاه بود، انگار که مداد کشیده باشه، بعد من هی میخاستم بهش بگم، هی نمیشد. آخرش خودش اومد گفت خانوم! زیر چشم من سیاهه؟ گفتم آره! برو بشور میخاستم هی بگم بهت. گفت از دیشب مونده به خدا! گفتم حالا هرچی. برو بشور. ارائه داشتن، میترسید ناظمشون ببینه. بعدش آخر ساعت که نشسته بودم داشتم دفترمو مینوشتم یکیشون اومد پیشم نشست گفت خانوم شما بزرگترین آرزوتون چیه؟ بهش گفتم تو بزرگترین آرزوت چیه؟ گفت من؟ من خیلی آرزو دارم آخه! گفتم خب بزرگتریناش! گفت اینکه بزرگ بشم، مهندس بشم، برجای بلند و خوشگل بسازم! گفتم منم همسن تو بودم دقیقن همین بود آرزوم. خندید و گفت ینی آینده ی من شمایین؟؟ گفتم نه! منکه تلاش نکردم براش، ینی همه ی تلاشمو نکردم! ولی تو تلاش کن، بهش میرسی. گفت حالا شما بگین آرزوتونو! گفتم آخه ندارم هیچ آرزویی! گفت وا! مگه میشه؟ هیچ آرزویی ندارین؟ آرزو ندارین ازدواج کنین بچه دار بشین و اینا؟ گفتم خب اینا که آرزو نیست. اینا پیش میاد بلخره! گفت خب حالا یه آرزو! گفتم خب چرا! الان تنتها آرزوم اینه که برم آفریقا! شیش ماه آفریقا باشم.

فک کنم کلن نا امید شد ازم. دختر خوبیه این دختره. کلن بچه ها همشون خوبن. دنیای جالبی دارن. آدمو یاد قبلنای خودش میندازن. یه چیزایی میگن که آدم از سادگی و صداقتشون خوشش میاد. یکی از شاگردام یه بار به من گفت خانوم من بزرگ شدم میخام مث شما فمنیست بشم!! بعد من چشمام چارتا شد گفتم منکه تا حالا آستین کوتا نپوشیدم تو تتوی فمنیستی منو کجا دیدی آخه؟ :))) گفت من مطمئنم شما فمنیستین!! حالا تتو هم نداشته باشین! ولی هستین.

امشبم داشتیم تو گروه چت میکردیم، یکی از بچه ها اومد گفت خانوم من خیلی ناراحتم! گفتم ا! منم ناراحتم! گفت چیه کراش شمام میخونه جواب نمیده؟ گفتم نه کراش من نمیخونه اصن! باز تو سه هیچ جلویی! بعد یکیشون گفت چرا خب؟ گفتم نمیدونم که! گفت وا! خب ملومه کراشتون کراش نداره روتون.پا در دهان

نظرات  (۵)

خوب نوشته بودما! حال کردی؟ :))

هاهاهاهاهاها :دی
پاسخ:
سلام امیر
چطوری؟
ای میگذره !!!

قبلا کپی می کردم یه چیز دیگه میومد، این بهتره ولی 😂
پاسخ:
این کپیا چه بدردت میخوره آخه؟
یا
به چه دردت؟
نمیدونم کدوم درسته!
پز می دم می گم خودم نوشتم.
پاسخ:
:)
کراش؟ 

دانشگاه درس میدی؟



پاسخ:
بله کراش

نه دبیرستان درس میدم.
:)

عجب جمله ی ریتمیک و استثناییی! کراشتون کراش نداره روتون! پنج بار تکرارش کن! کراشتون کراش نداره روتون! 
پاسخ:
آره! اتفاقن خودمونم به این نتیجه رسیدیم که به عنوان هایکو بره ثبتش کنه!
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">