در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

شماره 446

شنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۱۹ ق.ظ

در این چند روزی که ننوشتم، هیچ کار مفیدی نکردم. اول اینکه کلاس یکشنبه مو نرفتم. گفتم نمیتونم بیام. یه مشکلی برام پیش اومده. اصرار  کردن به دونستن مشکل پیش اومده، گفتم مچ پام پیچ خورده. که البته دروغ هم نبود. پیچ خورده بود حالا ولی نه در حدی که نتونم برم مدرسه.

بعد اینکه دو رزو توی برف زیاد و شل و هوای سرد و خیابونای کثیف رفتم بیرون و یه سری کارای مهمی انجام دادم که ترجیحم برای انجام دادن کارای این مدلی روزای آفتابی و خیابونای خشک و تمیزه. چون من وختی سردمه به جز اینکه الان چقد سردمه و فاک به زمستون و برف و این کثافت کاریاش به هیچ چیزه دیگه نمیتونم فک کنم. مثلن نمیتونم تصمیم بگیرم شکلات مغز دار بهتره یا پاستیل ترش و تخم مرغ شانسی های جلوی چشمم توی قفسه رو نمیبینم. و کیف شل و ول خاکستریمو که دهنش مث کروکودیل بازه رو جلوی باجه ی شماره دو ول میکنم میرم از خود پرداز پول میگیرم وختی میام آقای جوون و خوش اخلاق پشت باجه میگه خانوم فلانی کیفتو اینجوری ول نکن تو جای عمومی.

بلخره خرده کاریای خونمون تموم شد و دو روز فقط تمیز کردن و چیدن آشپزخونه طول کشید. هنوزم صد در صد نیس ولی اونقدی هست که بشه توش وایسم نودل با قارچ و بروکلی بپزم با فلفل زیاد. یه بارم مرغ زعفرونی با زرشک ترش و شیرین درست کردم. همون شبی که مامان اینا رفتن ختم یکی از فک و فامیل و من بعد از تقریبن دوماه تنهای تنها بودم تو خونه و راستش خیلی حس خوبی نداشتم به این تنها بودن. چون همش از طبقه ی بالا صدا میومد و یه جوری تو خونه ی ما میپیچد که انگار یکی تو خونه اس. یا اینکه سیصد بار صدای کلید اومد پشت در و من هر بار فک کردم ینی کیه؟ و هی در واحد رو برو باز شد، این درحالیه که تو واحد روبرویی سه نفر بیشتر زندگی نمیکنن که کلن هیچ وخت خونه نیستن. شایدم به خاطر این ترسیده بودم که نشستم پرونده ی موکلای عبد. الصمد خر.مشاهی رو خوندم. بعد قفل پشت درو انداختم و کاپوچینو درست کردم.

چارشنبه توی مدرسه باز بوی غذا میومد. دو هفتس تو مدرسه بو غذا میاد. بوی گند غذا ینی. هفته پیشی رسمن بوی سیر داغ همه ی طبقاتو برداشته بود، بعد کاشف به عمل اومد که داشتن نون سیر درست میکردن! تا آخر ساعت همه ی بچه ها بوی سیر میدادن!!! امروزم که بوی تهیه غذا میومد قشنگ. نمیدونم واقعن چه خبره تو مدرسه. ینی میدونم ولی حوصله ندارم بگم. یه سری مسخره بازیایی هر سال اخترا میشه دیگه. آدم نمیدونه چی بگه واقعن. بعدش یذره با بچه ها گفتم و خندیدیم و این چیزا عکساشونو دیدم و نگین میخاست بهم لواشک بده و بیتا پرسید کتونیامو از کجا خریدم و چه جوری همیشه انقد تمیزن؟ نیکا گفت یه اتود شبیه اتود من داره و زهرا از یه گل رز عکس گرفته بود که باباش دیشب خریده بود. گفتم به مناسبت ولنتاین؟ گفت بله. یکی از بچه ها گفت خانوم میشه انقد مشکی نپوشین؟

ساعت بعد به عسل گفتم خوش گذشت هفته ی پیش عمه ات اینا اومدن خونتون؟ گفت ا خانوووووم! از کجا میدونستین شما؟ گفتم حالا! گفت آره! ولی دختر عمم واسه اینکه بگه مثله خیلی وخته نیومده خونه ما پرسید دسشویی تون کجاست! البته من راهو بهش نشون دادم! گفتم خب کار درستی کردی. به نفع خودتون بود. گفت آخه در حالی این حرفو زد که قبل از این دوبار دیگه ام اومده بودن. دیگه هرکاری شون کنی عمه ان دیگه!

پن شنبه همش کار. هی اینو از اینجا وردار بذار اونجا. دسمال بکش. تی بکش. اسپری بزن. با کارد و تیغ و تینر و الکل. بعد نیمه ی دوم بازی پرسپولیس و هی پنالتی. سیمان سفید موذیه. پاک میشه. بعد دوباره ظاهر میشه.

 

۹۵/۱۱/۳۰

نظرات  (۱۴)

از اول آبان ماه دمای مثبت تجربه نکردیم، قشنگ دهنمون سرویس شده !!! دیروزم 15 درجه زیر صفر بود !!!
پاسخ:
امروز اخبار رادیو میگفت -27!!!!!!
:/
مهاجرت کنید آقا! چه کاریه؟!
ینی اینکه میخوان به هر طریقی پرسپولیس قهرمان بشه بیشتر از دمای منفی چهارده منو آزار میده! 
دقیقا مثه این بچه پولدارهای درس نخون که باباش میره  سوالات کنکور رو میخره براش که بیا رتبه یک شو!
اه اه اه! 
پاسخ:
من یک پرسپولیسی هستم برادر!
:))))
۳۰ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۴۰ نفس نقره ای
من برام سوال پیش اومد که کوجا منهای بیست و هففففت درجه ست؟ o_O
پاسخ:
ورزقان
تو اردبیله یا آذربایجان
نمیدونم دقیقن من جغرافیم افتضاحه
پرسپولیسی هم باشی مطمئنم که دوست نداری تیمت اینجوری با روشهای غیر اخلاقی جام بگیره.
چندسال بود به هر طریقی سپاهان رو قهرمان میکردن...دو ساله هم نوبت رسیده به پرسپولیس!
فوتبال داخلی میبینم به ازای هر دقیقه ش یکسال پیر میشم.
پاسخ:
روش غیر اخلاقی چی بود؟ پنالتی؟
نمیدونم والا.
من کارشناس داوری نیستم. این هفته ام نود ندیدم که بتونم بات بحث کنم.
یه هوادار جزء هستم من.
:)
غیر اخلاقیش اینه که ده نفر از تیم ما رو محروم کردن بردن آزادی سه تا بهمون زدن:|
آخه کارشناس داوری هاتون هم متاسفانه خودی هستن:))
ولش کن اصن اعصابم خورد میشه:)))


پاسخ:
حالا خودشو ناراحت نکن مهندس
مهم صدر جدوله که خیلی دوره از شما
:))))))

کجاش دوره؟
 دوم هستیم شش امتیاز فاصله داریم با صدر! اونم ایشالا میرسیم!
پاسخ:
بدویین بیاین ببینم چیکار میکنین!
:))
این پرونده موکلای فلانی رو از کجا میشه گیر آورد؟
پاسخ:
من تو نت هی سرچ کردم، یکی دوتا پی دی اف از دادگاههاشون پیدا کردم از شهلا جاهد و افسانه نوروزی.
نازنین ببخشید، ببخشید، امکانش هست برای من ایمیل کنی؟ البته میدونم زحمته و درک میکنم اگه بگی نه. فقط چون نتم خیلی ضعیفه، فیلتر شکن که استفاده میکنم دیگه هیچی رو نمیتونم دانلود کنم. هر چی هم باز میکنم فیلتره
پاسخ:
باشه 
بذار بگردم باز پیداشون کنم، برات میفرستم
:)
آقا مخلصیم
پاسخ:
آقا چاکریم
:))
وای نازنین دیشب طی نت سرفینگهای شبانه یه چیزی پیدا کردم که خیلی توپه
پاسخ:
درباره همین موکلا؟
نه، درباره ق.ت.ل.ه.ا.ی زنجیره.ای
اگه خواستی بگو که ایمیل کنم برات. دیشب تا الان فقط پاش نشستم و خوندم
پاسخ:
:))

نه مرسی
من یه بار پرونده ی بیجه(بسیجه) رو خوندم تا مدتی حالم خوش نبود!
:))
آخی. این راجع ب قتل ها نبود. راجع به اتفاقات پشت پرده و زندگی عوامل بود
پاسخ:
:)

حالا شاید بعدن تر که فکرم باز تر بود ازت گرفتمش،
ببین من اون پی دی افی که گفتم خوندم رو، پیدا نکردم، ینی آدرسش ارور میده و دیگه باز نمیشه، میخایش هنوز؟


نه دیگه عزیزم. زحمت نکش. دیشب کلا جریاناتو خوندم. مرسی بازم
پاسخ:
خواهش کاری نکردم که!
حالا کلن واسه چی میخونی اینا رو؟ کنجکاوی؟ یا به کارت میاد؟

اره به کارم میاد جون خودم!!!! امتحان دارم اونوقت هی اینا رو میخونم. نه راستش از سر کنجکاویه. البته دروغ چرا، همیشه دوس داشتم بازپرس جنایی شم!!! نمیدونم چرا
پاسخ:
:))

من بازپرس جنایی دوس نداشتم باشم، ولی کارگاه یا مثلن اینایی که میرن مدرک جم میکنن و معما حل میکنن دوس داشتم باشم. شرلوک هلمزی چیزی!
:)