در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

ذهن زیبا

دوشنبه, ۶ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۵۷ ب.ظ

مه اومده تا پشت پنجره. پنجره رو که وا کنی مه توی صورتته. توی چشمات. نزدیک. نزدیک. نزدیک. توی حلق آدم. توی چشم و چار و نفس آدم. اوپن د دور. اوپن د ویندو. اوپن یور آیز اند لوک ات دیس. کلوزلی. چیزی که میبینی منم. له شده توی این روزها.توی آدمها. توی کارها. توی فتوشاپ و کرل و ورد. توی رویای شیرینی که مه نیست. نزدیک نیست. ولی توی قلب من هی بزرگتر و شیرین تر میشود.

اومدم از شما درخاست کنم که تخیلتون رو به کار بگیرید. تخیلتون رو که مدتهاست خاک میخوره -اگه یخم میخوره،که از نشانه های کم خونیه! ببرینش آزمایش-  به کار بگیرید و دختری رو تصور کنید که عاشق میکی موس شده. ینی تو سرش و توی قلبش و توی چشماش پر از میکی موسه. توی کشوی لباسش. توی کمدش. توی گوشیش. هرجایی رو که میشه، یه میکی موس نشونده و بهش نگا میکنه و ذوق میکنه و ذوق میکنه و ذوق میکنه. چون عشق به میکی موس از بی خطرترین لاو افیر های دنیاست. چون میکی اصیله و با وقار. کیپبل تو تراست اند ورث تو اسپند تایم فور.

 حالا بیشتر و بیشتر از تخیلتون کار بکشید تا منو ببینید با بلوز سفید میکی موسی که خیره شدم به صفحه ی میکی موسیه گوشیم. منو ببینید که دارم موهامو میزنم پشت گوشم و تندتند تایپ میکنم. منو ببینید با لاک جدیدم. روی ناخونای قدمیم. منو ببینید که ماژیک بدست وایسادم پای تخته و تفاوت لنز واید و تله رو توضیح میدم. منو ببینید که از پشت صندلیای بد شکل و گنده ی سایت دستمو دراز میکنم تا به موس و کیبرد روی میز برسه. منو ببینید که کنار راهروی طبقه ی دوم رو زمین مچاله میشم و بند آل استار سرخابی مو دور مچ پام میبندم. منو ببینید که رو جدول جوب را میرم. منو ببینید که خسته ام. که سردمه.

منو ببینید که زیر دوش حموم دلم میخاد قطره قطره آب بشم و برم تو چاه. منو ببینید که یه چیزی وسط قفسه ی سینم تیر میکشه که توی سرم فقط میگم فاک. فاک. فاک. فاک اوری سینگل تینگ.

چون توی سرم تو دلم توی زندگیم به گا رفتم. چون خسته شدم. چون زندگی شده مه، درو که وا میکنم توی حلقمه. حمله میکنه. مث مه نیس که. خشنه. دعوا داره. یه جوری که انگار باورش شده من کردمش! من نکردم ولی. زندگی که حمله میکنه کارا حمله میکنه، حرفا، توقع ها، باید و نبایدا، آبلیگشن اند ماست اند هو تو. شود اند شودنت. من باید پامو بذارم بیرون در و بجنگم و درو پشت سرم ببندم. روی رویای شیرینم. روی میکی موس. روی مه پشت پنجره. روی شما و تخیلتون که داشت منو میدید. چون شاید باورت نشه ولی، تخیل شما واقعیت زندگی منه.

نظرات  (۴)

۰۶ دی ۹۵ ، ۲۳:۰۰ senobarmerc merc
چشم چار را خوب اومدی

پاسخ:
:)

من فقط اون تصویری که چند پست قبل ساختی تو ذهنم میاد تو ذهنم ....
همون که با لباس میکی موس داشتی کار می کردی تو اون پروژه ...


پاسخ:
:))

البته فک کنم اون شب میکی موس تنم نبود، ولی تصور کن! :)
۰۷ دی ۹۵ ، ۰۸:۲۷ جولـ ـیک
تخیلتون رو که مدتهاست خاک میخوره -اگه یخم میخوره،که از نشانه های کم خونیه! ببرینش آزمایش- 

خوب نوشته بودما! حال کردی؟ :))

آره دقیقا:)) هرآنچه میخواستم بگم کپی رایت نوتیفت گفت:))
پاسخ:
:))

فدایت بشوم ای جولیک مهربانم!
:**


۰۷ دی ۹۵ ، ۲۲:۳۶ نفس نقره ای
تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته!
پاسخ:
:))
سخت نیستا.از تخیلت کار بکش