در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

ده بار رونویسی کنید

پنجشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۲:۰۴ ق.ظ

بازم یه نصفه شبه دیگه و بازم من و بازم دری وری و بازم خستگی و بازم کار و کار و کار. من نمیدونم با این همه کار چرا من پیشرفتی چیزی نمیکنم. فقط استهلاک. فقط پیرتر و فرسوده تر و چاق تر میشم. منزوی تر و بداخلاق تر و ایراد گیرتر. ینی با دست خودم گور خودمو میکنم. چون آدم مستقل و خود ساخته ایم. فرزند دوم خانواده و تنها دختر البته. ینی که نو باجناق برای شما! ولی دوتا زن داداش برای من. و یک عمه برای چند بچه. و یک سیبل برای فحش های زشت. که خب نشانه ی شخصیت شماست. مثل پرداخت بلیط در اتوبوس. یا استفاده از کارت در مترو. داشتن پول خرد در تاکسی. رو به در ایستادن در آسانسور. و مواردی از این دست که تکه های شخصیتی شما هستند.  در حفظ و نگه داری آنها بکوشید. در جای خشک و خنک نگداری کنید. خشک شویی کنید. از سفید کننده استفاده نکنید و دور از دسترس کودکان قرار دهید.

در ادامه صندلی خود را از حالت خابیده خارج کنید و با دقت متن زیر را بخانید:

دلخوشم گر دل به غیر از من به هرکس باختی

بردنی ها را فقط از سینه ی ما میبری

با همان یک حرکت اول ، نگاهم مات بود

ماتم از اینکه پس از یک عمر حالا میبری...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">