در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

حالم جهنمه چون

شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۵، ۰۲:۴۸ ق.ظ
سرم گیج میره. یه حسی مث اینکه فشارم پایین باشه. دلم چایی میخاد. با نبات و لیمو. البته قبلش باید برم سر کابیت و بطری عرق نعنا رو برم بالا. از صب پای لبتاب بودم، مشغول طراحی آگهی. سه تا درست کردم با بدبختی. نمیدونم فتوشاپ چش بود هی ارور میداد. تازگیام هی تلگرامو رو لبتاب باز میکنم، تند تند میچتم. البته اگه کسی باشه! دیروز کلی با جلال حرفیدیم. خدا رو شکر کار پیدا کرد و قرار داد بست، یه کار نیمه وقت که پنشنبه ها هم تعطیله. بهم گفت بیا بریم دشت هویج!!
گفتم خرگوشم مگه؟!
کلی جو داد که اله و بله! گفتم جلال جون! عزیزم! من در ایده آل ترین حالت زندگیم که میشه 47 کیلویی و سگ داشتن و ساکن یه کشور همیششششه گرم و آفتابی بودن،هم باشم، بازم واسه کوه و دشت رفتن مرددم، دیگه چه برسه به الان وسط این همه کار و هوای سرد!

کلن بخای بدونی، خیلی وخته هیچی بهم حال نمیده. فقط دلم میخاد همه چی تند تند بگذره تموم شه. دیگه واقعن به پوچی رسیدم. با اینکه الان از بقیه ی وختای دیگه. زندگیم سرم شلوغ تره، کارام زیاد و وخت گیره، آدمای جدید تو زندگیم اومدن، بیشتر پول درمیارم و چیزای جدیدی یادمیگیرم، نسبت به هیچ کدومش حس خاصی ندارم. شاید چون تهش هیچیه! میدونی تهش کجاست؟ تهش آخر هر روز، آخر هر شب، آخر هر هفته اس، که واسه نیم ساعت، واسه یه ساعت، واسه نصف روز، بیکاری. نه سر و صدای بچه ها هست، نه شلوغی خیابون، نه سفتی موس زیر انگشتات و نه صدای فن لب تاب. خودتی و به طرز غم انگیزی فقط خودت!
گیر افتادم تو خودم. تو خودم که خسته و غمگینه. تو خودم که دلتنگ و تنهاس. تو خودم که ناامیده. خسته ام. از خودم. از این لوپی که توشم. از صبر کردن. از فک کردن. از بیخیالی. نمیدونم باید چیکار کنم. اصن باید کاری بکنم یا نه! 
حالا فک نکنید اگه میرفتم دشت هویج یا چمیدونم اگه کمتر زل بزنم تو لب تاب، آتش گلستان میشد یا میشه!
نمیشه. دیگه اینجا جواب نیس.

نظرات  (۲)

۲۲ آبان ۹۵ ، ۲۱:۳۲ نفس نقره ای
دشت هویج :| باید جذاب باشه! من فقط دشتِ علف دار رفتم :|
پاسخ:
:)

اینم احتمالن اسمش همچین چیزیه! فقط علف داشته باشه احتمالن! اونم الان! تو این فصل!
مث شیرینی ناپلئونیه!


دشت ِ هویج کجاس دیگه |: ؟

 آره . یه وقتایی منم ادامه میدم که بگذره .
پاسخ:
نمیدونم
گفت بهم، یادم رفته!

:(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">