در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

آدم چه جوری گاو میشه؟ به مرور زمان!

يكشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۰۳ ب.ظ

آخر این هفته به خودم مرخصی دادم و رفتم مهمونی. ینی کارگاه پنشنبه که کنسل شد، خوشال شدم، بعدش گفتن افتاده جمعه! با سه تا مدرسه! منم گفتم باشه میام! چون نزدیک خونه خالم اینا بود و منم آخر هفته اون ور بودم. ولی آخر شب پنشنبه خبر دادن که تو نمیخاد بیای. سایت خرابه و نمیشه بچه ها اونجا کار کنن. خدا رو شکر. چون دوباره سرماخوردگیم بارز! شده بود.

خیلی وخت بود که نرفته بودم خونه خالم بمونم. قبلنا زیاد میرفتم و زیادم میموندم. اما چند سالیه که نمیشه. کار و اینا نمیذاره. کلن خودمم از قبل خونگی تر شدم و دلم میخاد فقط تو خونه خودمون و تو اتاقم باشم. ایزوله شدم! نمیدونم چرا. جمعه خونه دخترخالم بودیم و تازه صبونه خورده بودیم، یه جور کرختی مختص صب جمعه و تمایل به لش کردن زیر پتو هنوز تو وجودم بود، وسط آشپزخونه ولو شده بودم و داشتم با یکی از دوستام چت میکردم. من یه چیز چرت و پرتی گفتم و مبحث با خنده ی دوستم تموم شد.

بعدش همینجوری یهویی تو دلم غمگین شدم. نمیدونم چرا تازگیا اینجوری شدم که هر چیز کوچیکی غصه دارم میکنه. شاید چون خیلی خیلی خیلی احساس تنهایی میکنم. ینی نه اون روز همچین حسی بیاد سراغما، قبلشم یه روز تو مترو، دوتا دختره رو دیدم، که کل مسیر با هم نشسته بودن چرت و پرت میگفتن و میخندیدن. یاد اون روزای خوم و "ف" افتادم. فک کردم چققققققققققققققققققد وخته که من دیگه اینجوری تو تاکسی و اتوبوس و مترو، با کسی چرت نمیگم هر و کر کنم! خب حالا قضیه ی "ف" که جدید نیس. الان دیگه 5 سال شده فک کنم. یه روز دیگه ام که تو مترو بودم یاد آزیتا افتادم. و خاستم بهش اس ام اس بدم، ولی ندادم!! نمیدونم چرا. حس میکنم تلاشم یه تلاش بیهوده و یه طرفه اس. البته حس که نمیکنم! واقیته! وختی منو بلاک کرده تو تلگرام و از مرداد که برا تولدش بهش زنگ زدم دیگه هیچ خبری ازش ندارم، واقیت همینه! تلاشم یه طرفه و بیهوده اس! دوستیمون منقضی شده!

اون روز داشتم کمددیواری اتاقمو تمیز میکردم، یه کوله ی بیخودی دارم که فقط چون خیلی سبکه نگهش داشتم! بازش کردم که ببینم توش چیه، چشمم خورد به فاکتور و بروشور و این چیزایی که احتمالن از پارسال موندن اونجا! راستش با دیدنش یه چیزی تو دلم ریخت. اصن یادم رفته بود اینا رو. همه چی رو.

هفته ی پیشم دوبار یه نفر بهم زنگ زد که جوابشو ندادم. ینی دلم نخاست. راستش اولشم خیلی تعجب کردم که اسمشو دیدم رو گوشیم. فک کردم اصن چرا این باید هنوز شماره ی منو داشته باشه و این چیزا! بعدشم دیدم دلم نمیخاد جوابشو بدم و دلم نمیخاد بدونم چیکارم داره.

اون شبم که خونه دختر خالم بودم، یه اس ام اس از طرف یه پسری که 6 سال پیش باهاش دوست بودم اومد که چطوری و این چیزا، جواب اونم ندادم. چون دلیلی نداشت.

همین آدما، دهن منو سرویس نکردن؟ دهن منو سرویس کردن اینا! الان برام جالبه که میتونن اینجوری خودشونو بزنن به نفهمی و فک کنن بعد از همه ی اون حرفا و کارا، هنوز دوستیی چیزی باقی مونده! که بخان به من زنگ بزنن یا اس ام اس بدن که فلان! به توچه که من خوبم یا بدم! مردم یا زنده! ردیفم یا کج و کوله!

ینی راستش شاید اگه چند ماه پیش بود، من قطعن هنوز خری چیزی بودم که جواب دوتاشونو بدم، ولی خوشبختانه الان دیگه دوز خریتم کم شده و نمیخام فک کنم چون یه روزی با هم دوست بودیم قراره همیشه دوست باشیم. دیگه دلم نمیخاد اینجوری باشه.

نظرات  (۶)

از نظر من که عادیه! ینی قانونش همینه! تنها شدن رو میگم...آدم هرچی جلوتر میره تنهاتر میشه....حتی از اینی که الان هستیم هم تنهاتر خواهیم شد.....با شیب بسیاز تندی داریم آدمای اطرافمون رو از دست میدیم....یه راههایی هست که از این تنهایی خلاص بشیم ولی  حسش نیست دیگه...یه حساب سرانگشتی که میکنی میبینی تنهایی میارزه به تکرار دوباره ی خریت های گذشته.
پاسخ:
هوم
آره بهزاد. واقعیت همینه. راستش من تقریبن همیشه تنها بودم، ولی این روزا واسه اولین بار تو زندگیم حس میکنم تنهایی بهم تحمیل شده! نمیخام که این مدلی تنها باشم!
:((
در مورد اینکه کسی باید بگرده یا نه الان حرفی نمی زنم ؛ ولی می گم اگه می خواد برگرده باید زود تر برگرده ؛ نه چند سال بعد که همه چی گذشته .

حداقل من خودم سعی می کنم این طوری نباشم .

+ یه طرفه ها خیلی ستم اند |: . هر چیزیش .
+ اون تنهایی رو هم درک می کنم . خواستم بدونی :دی.
پاسخ:
نه آخه بحث اصن برگشتن نیس! وختی آدما با تمام قوا رابطه رو به گند میکشن، دیگه چه برگشتنی؟!
کلن رابطه ای که تموم شده، تموم شده دیگه! آدم چیزی که بالا آورده رو دوباره نمیخوره که!

+ ناراحتم که درک میکنی! :( 
چیز خوبی نیس چون.
+می گم ؛ منم وارد خوب یا بد شدن این برگشت ِ نشدم . هزار و یک مدل برگشت داریم :دی. خوب و بد . ولی وقتی رفتی ؛ یه فاصله طولانی نبودی ؛ تازه به قول ِ با اون وضع ؛ با چه رو و هدفی برگردی آخه ؟!


+اره ؛ اینم می فهمم که چرا ناراحتی که درک می کنم :( .
پاسخ:
به خدا
فک بعد 6 سال مثلن!!
:/
+ :-****
کاش می شد جواب داد ؛ فحش داد قطع کرد |: .

:* .
پاسخ:
من نادیده گرفتنو ترجیح میدم.

:**
آره ؛ قطعا منم باشم همین کار رو می کنم . فحش رو گفتم که یعنی خیلی کارش مسخره است :دی.
پاسخ:
:))
خیلی!
کلا پرایویسی مرایوسی تعطیل دیگه !!! ببیییین یه سایت هایی هست وب آرشیو همه چیو سال به سال ، ماه به ماه بک آپ می گیرن نگه می دارن !!! یعنی اینتر زدی دیگه رفت ............... پشیمون نشی یه وقت اینا رو می نویسی !!!؟؟
پاسخ:
:)))
نه پشیمون نمیشم.