در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

معلم بازی(19)

يكشنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ۰۷:۵۴ ب.ظ

تقریبن یه ساعتی هست که صفه ی ورد جلوم بازه و نمیدونم چجوری باید این پستو بنویسم. اصن بنویسمش یا نه. اون وختی که شرو کردم به نوشتن پستای معلم بازی و معرفی عکسای مهم و جالب دنیا،تعداد کمی عکس دمه دستم داشتم و تعداد کمی عکاس میشناختم. حالا ولی یه آرشیو گنده از عکس و مقاله دارم که نمیدونم کی فرصت میکنم همشونو جم و جور کنم واسه اینجا. ولی الان از بین همه ی عکسایی که قصه های جالبی دارن و مهمن، دلم میخاد این عکسا رو اینجا بذارم و دربارشون بنویسم. عکسایی که هیچ کدومشون از آدمای معروف نیس. هیچ قصه ی تاریخی یا اجتماعیی پشتش نیست. قدمت زیادی نداره. و شاید واقعن واقعن واقعن یکی از غمگین ترین مجموعه عکسای دنیا باشه.

یه سال پیش این صفه رو پیدا کردم، یادمه اون روز کلاس داشتم تو آموزشگا و فرصت نکردم دقیقن بخونم چی به چیه جریان، فقط بوکمارکش کردم چون درباره پرتره بود. بعدشم انقد تعداد صفحه ها زیاد شد که دیگه سراغش نیومدم. تا امروز. شاید بیش تر از ده بار صفه رو اسکرول کردم.

عکسا خوبن. سیاه سفید.کلاسیک. تا وختی تیترشو نخونی شاید واقعن حس نکنی. ولی بعدش میبینی که عکسا خوبن. سیا سفید خاکستری. کلاسیک. یونیک. غمگین و سرد.

حرکت، حرکت خیلی با جسارتیه. چیزی نیس که من هیچ وخت ازش شنیده باشم. و به نظرم فقط یه عده ی خاصی تو دنیا واقعن درک میکنن که این کار چقد میتونه ارزش داشته باشه. یا چقد بی ارزش باشه. من الان نمیتونم واقعن نمیتونم بگم اگه من جای این آدما بودم، آیا این راهو انتخاب میکردم یا نه. ولی واقعن به بنیان گذاران این حرکت تبریک میگم. چون همه ی عکساشون یونیکه. آیکونیکه.

 عکاسی کودک، عکاسی پرتره، یکی از شیرین ترین و جذاب ترین شاخه های عکاسیه. یکی از پولساز تریناش! کی میتونه بگه تصاویر پر از نورای ملایم با پس زمینه های صورتی و آبی و پارچه های نرم و مروارید و خرسا و خرگوشای عروسکی که یه نوزاد صورتی یا چشمای پف کرده و هیکل کوچولویی که هنوز جم و جنینی شکله، وسطشونه،دوس نداره؟

ولی در بنیاد Nilmdts هیچ عکس صورتی و آبیی در کار نیست. نوزادا هستن. ولی سیاه و سفید. مادرا هستن. ولی هیچکس با چشمای براق و لبخندای پهن توی دوربین زل نزده. Nilmdts سرویس عکاسی پرتره از والدین با نوزاد از دست رفته شونه.

4 فوریه 2005 مدوکس آشیل هاگرد با یه بیماری مادر زادی به اسم myotubular myopathyf که یه نوعی از فلج عضله محسوب میشه و نوزاد قادر به تنفس، بلع، یا حرکت نیست، به دنیا اومد. وختی فقط 6 روزش بود، و با دستگاه زنده مونده بود، پدر و مادرش، مارک و شرلی، مجبور شدن سخت ترین تصمیم زندگی شونو بگیرن. جدا کردن مدوکس از تیوب ها و پایان زندگی کوتاهش.

قبل از این اتفاق اونا با عکاسی به اسم سندی پاک تماس گرفتن و ازش خواستن بیاد و یه عکس سه تایی ازشون بگیره.

این عکس زیبا از مدوکس که یاد آور عشق جاودانه ی بین اون و والدینش بود، شرلی و سندی رو به این فکر انداخت که بنیادی تاسیس کنن برای این کار. برای ثبت اولین و آخرین عکس والدین با نوزادانی که مرده به دنیا میان و یا بعد از تولد به هر دلیلی، عمر بسیار کوتاهی دارن.

یازده سال از اون روز گذشته و حالا  Nilmdt(no I let me down to sleep) از بیش از سی هزار خانواده با این شرایط عکاسی کرده، 1700 عکاس عضو این بنیادن و در بیش 40 کشور دنیا انجمن های فعال دارن.

این یکی از عکساییه که توی صفحه ی فیس بوک این انجمن قرار گرفته : میا رو در حالی نه ماه تموم حمل کردم که میدونستم از بیمارستان نمیاد خونه. یکی از سخت ترین کارایی که تو همه ی عمرم انجام دادم. وختی بعد از نه ماه همه برای تبریک میومدن و هیچ کس نمیدونست آخر این سفر نه ماهه برای من ینی نداشتن دخترم. هیچ لباس دخترونه ی بامزه و هیچ پاپیونی برای بستن موهاش وجود نداشت.

من مشغول سر و سامون دادن مراسم خاکسپاری بودم وقتی برای اولین بار در باره ی nilmdts شنیدم. خب اولش قبول نکردم ولی بعد فک کردم که شاید یه عکس با دخترم قبل از خاکسپاری بهترین اتفاق ما با هم تو این سفر کوتاه باشه. حالا با دیدن این عکسا فک میکنم این شجاعانه ترین تصمیم عمرم بوده. چون حالا با دیدن این عکسای زیبا همه ی اون غم فراموشم میشه و یادم میاره که اون واقعی بود و هرچند کوتاه، توی زندگی من حضور داشت.

پ.ن: این یکی از غمگین ترین چیزایی بود که تو زندگیم نوشتم. از تهه تهه دل امیدوارم که هیچ وخت این اتفاق واسه هیچکس نیفته. آدم خیلی مذهبیی نیستم، ولی میدونم بین همه ی چیزایی که درباره مرگ وجود داره، مخصوصن تو اسلام، دوجا درباره ی کسایی که بچه هاشونو از دست دادن، توضیحاتی وجود داره اول اینکه بدترین نوع زندگی، زنده موندن بعد از اینه که فرزندی از دست دادی و برای صبر به این مصیبت اجر زیادی قرار داده شده. و دوم اینکه جایی خوندم بچه هایی که قبل از اینکه به دنیا بیان میمیرن، وارد بهشت نمیشن تا وختی که مادر و پدرشون قبل از اونا وارد بشن.

نظرات  (۳)

۱۱ مهر ۹۵ ، ۲۰:۴۵ نفس نقره ای
چقدر من عاشق پست های معلم بازی هستم و چقدر این پست جذاب و در عین حال غمگین بود
پاسخ:
ممنونم
آره غمش زیاد بود.
:((
خیلی خوب بود و دردناک
بشر موجود عجیبیه، گونه های دردش هم تمومی نداره انگار :(
پاسخ:
بله متسفانه...
چه اسم عجیبی!!! 
Now I lay me down to sleep! 
اگه چیزی راجب اسمشم یافتی بوگو.
پاسخ:
عجیبه؟
باشه اگه پیدا کردم میگم.
:)