در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

6-The most selfless I've ever been

سه شنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۳۰ ق.ظ

داییم اینجا بود. من عاشق داییمم. چون یه جور خلی خاصی داره! ینی یه حرفایی میزنه که آدم میپاشه به سقف. خیلی آدم باحالیه. من واقعن باهاش حال میکنم. یه سری شباهتایی ام به هم داریم که مضاف بر تصدیق حلال زادگی من، رو اعصاب مامانمه. چون مامانم بر خلاف من هیچ با داییم حال نمیکنه. کلن مامان من با آدمای دیوونه و اونایی که زندگی شون حساب کتاب خاصی نداره حال نمیکنه. داییم دقیقن از همین آدماس. حال میکنم که داره 60 سالش میشه هنوز شلوار جین میپوشه و بوی ادکلنش تا 20 ساعت تو خونه میمونه. که تو لحظه حرفشو میزنه بعدم یادش میره. مث روانیا یه چیزی رو 200 سال کش نمیده. کلی دوست و رفیق داره و خدای خاطره تعریف کردن و ادا اصوله. از همه بیشتر ولی، همین بوی سیگار و ادکلنشه که منو عاشقش کرده. داییم تنها مرد سیگاریه خانواده اس. من خیلی خیلی کوچیک بودم که بوی سیگار مخلوط با ادکلن و ته ریشی که تو صورتم فرو میرفت، واسم یه حس خوب داشت. چون نشونه ی  یه جور سرخوشی بود که تو بقیه ی آدما نبود. یه چیزی که فقط داییم داشت.

داییم کلن آدم خوشالیه. درگیر هیچی نیس. میدونم که تو خانواده ی خودش، خاهراش، خیلی با این اخلاقش حال نمیکنن و به نظرشون لا ابالی و بی مسئولیت و ولنگاره. ولی من خوشم میاد که همه چی دایورته براش و واسه خودش اونجوری که میخاد زندگی میکنه.

بعضی وختا فک میکنم کاشکی دوتا یا بیشتر دایی داشتم. ینی فک میکنم که شاید دایمم خوشال تر بود اگه یه داداشی چیزی داشت. چون میدونی؟ من خودم الانا فک میکنم ای کاش یه خاهر داشتم. نه واسه اینکه فک کنی دلم لوس بازیای دخترونه بخاد یا مثلن تخفیف یک پله ای از شرایط فقط "عمه" بودن! به خاطر اینکه خانواده از من بکشن بیرون. شاید اگه داییمم دوتا بود، انقد همه ازش شاکی نبودن. یه مقدار از توقعاتشونو سیو میکردن واسه اونیکی.

الان من همچین حسی دارم. چون من واقعن واسه مامانم اینا متاسفم. که نمیتونم اونی که اونا دوس دارن باشم. و الان واقعن جایی ام که آرزو دارم، واقعن آرزو دارم که ای کاش یه دختر دیگه داشتن که اونجوری که اینا میخان بود. یه دختری که مثلن یه رشته ای مث حسابداری یا روانشناسی خونده بود و ترم آخر دانشگا با اولین خاسگاری که مامانش اینا تائیید میکردن عروسی میکرد و الان لابد یه بچه ی 3- 4 داشت.

به خاطر اینکه آی ام سو نات دت گرل. هیچ وختم نمیتونم باشم. من اصن نمیدونم چه جوری میشه آدم با یکی که از در خونه میاد تو، و واسه اولین باره میبینیش بری سر زندگی. به نظرم خیلی گروتسکه همچین شرایطی. حالا فقط این نیس که، اینه که من نمیدونم چه جوری باید به مامانم یا بابام توضیح بدم که من همچین آدمی نیستم. اون دختری که تو فک میکنی داری، نداری در واقع!

مثلن میدونم که الان چن ماهه که مامانم اینا از اینکه من به اون پسره گفتم نه و این چیزا، چون به نظرشون همه چیزش خوب بود، تو قیافن. حالا الان به جون خودم اکه من خودم عاشق یارو شده بودم، همین بابام 1260 بار در روز میگفت کچله!!! ولی چون من عاشقش نبودم همین بابام هیچ حرفی درباره ی کچلیش نزد و گفت خوبه که!!! چرا میگی نه. نه که بد باشه ها. خوب بود اتفاقن. ولی خب من باهاش حال نکردم. بعدش دیدم خیلی من احمقم که میخام آدم باشم بگم مثلن با هم تفاهم نداریم، درستش اینه  که آدم با آدمایی که سبک یه قرن پیش برای ازدواج کردن عمل میکنن، به همون سبک 100 سال پیش جواب بده. ینی واقعن میتونستم بگم چاقه! چمی دونم کچله! قدش کوتاس! یا هرچی. ولی چون من خیلی وارسته ام و برام چیزای دیگه ای مث ته ریش و بوی سیگار و ادکلن و دیوونه بودن مهمه، احتمالن تا دمه مرگم باید به این حرفا گوش کنم که فلانی خیلی پسر خوبی بود و من خر بودم.

خب اصن من خر. بیخیال دیگه بابا. کلن خود آدمه رو اعصاب من بود. خیلی آدم محترمی بودا، ولی کلن یه دنیای دیگه ای داشت برا خودش. شاید اگه من 20 سالم بود یا اصن از همون دخترایی بودم که مامانم فک میکنه، میگفتم آره! یه شوعر دکتر با خونه و ماشین. چی از این بهتر؟ ولی خب من نه 20 سالمه نه انقد احمقم که فک کنم خونه و ماشین دکترا دلخوشی آدم میشه.

آدمی که بعد از کلی سال تو خارج از کشور هنوز معیار اولش واسه انتخاب آدمای زندگیش "مذهب" باشه، خیلی راه داره تا بزرگ شدن. آدمی که فک کنه دین و مذهبشو خودش انتخاب کرده!!! و با مطالعه، خیلی از واقعیت به دوره. من اصن نمیدونم چه جوری مردم میتونن درباره ی این چیزا حرف بزنن و فک کنن خیلی تاثیر گذاره حرفاشون. آخه مرد حسابی تویی که سر دو روزگیت تو گوشت اذون گفتن و سر یه ماهگیت ختنه شدی، از 6 سالگی فرستادنت تو مردونه و تو 15 سالگی بهت گفتن روزه بگیر، نماز واجبه بهت، رو چه حسابی فک میکنی اصن چیزی به انتخاب خودت بوده؟! واقعن حال به هم زنه این بحثا. اصن من مشکلی با مذهب هیشکی ندارما، ولی با این قضیه ی انتخاب! خیلی مسئله دارم. با این قضیه ی مطالعه کردم در موردش مشکل دارم. اومدیم و مطالعه کردی، همه کتابای دنیا رو، دیدی نه! قانع نشدی، تو راهی داری واسه عوض کردنش؟ راهی که بهت نگن مرتد.

نمیشه اینا رو به همه بگی که! نمیفهمن. همه فقط درگیر همین طبقه ی اول هرم مازلو شدن. فک میکنن کل زندگی فقط اینه که یارو دسش به دهنش برسه. دیگه فک نمیکنن چا روز که بگذره سر همین مطالعات دینی داشته ی ایشون و مطالعات دینی نداشته ی من ،هزارتا داستان درس میشه.

به شخصه میتونم با عسر و حرج در تهیه ی مایحتاج قاعده ی هرم، کنار بیام، ولی اینکه بخام صرف وجود قاعده ی هرم از بقیش بگذرم امکان نداره. چون این چیزی نیس که من از زندگی بخام یه عمر سبک سنگین کردن. یه عمر حساب کتاب. یه عمر جایگزینی مادی.

و راستش اینکه با وجود همه ی اصرارایی که شد، با وجودی که گفت اگه تو بخای حتا ممکنه به پذیرش فلان جا هم جواب مثبت بدم، من نتونستم خودمو راضی کنم. چون هرکسی لیاقت اینو داره که با کسی باشه که به خاطر خودش میخادش. نه به خاطر آپشناش.

شاید طول بکشه تا بفهمه، ولی بلخره یه روز میفهمه. بلخره یه روز میفهمن.

نظرات  (۷)

این در حد مقاله علمی واینا خوب بود! مقدمه بدنه اصلی موخره همه چی داشت. مهمتر از اون اینه که محتواشم واقن پسندیده بود به خصوص برادر مزلو و مذهب انتخابی. فقط اگه روانشناسی رو مثال نمیزدی برا ترم-آخر-جواب-مثبت-دهنده-به خواستگارا جالب تر میشد :)) بیراهم نبود البته.
پاسخ:
:))
مرسی
کاش میشد من اینو بفرستم یه ژورنالی چیزی، بره تو رزومه ام!
+خب حالا از این روانشناس دوزاریا بوده خاهر نداشته ام!
:))
۲۳ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۰۹ هولدن کالفیلد
ممنون از ابراز محبت شما به جامعه ی روانشناسی :|
ضمن اینکه، جان خواهرت!!! یه کم کوتاه تر بنویس! من دوست دارم بخونمت ولی گاهی اوقان نمیکشم بخونمت :)) بعد مجبور میشم از اون موهبت فطری و خدادای که دارم "یافتن جاهای مهم متن با یک نگاه" استفاده کنم همونا رو بخونم :|
اشتباه والدین کلا اینه که دو زار روانشناسی بلد نیستن! اگه بلد بودن میتونستن کاری کنن که همه آمال و آرزوهای خودشون - با تقریب خوبی - بشه آمال و آرزوهای بچشون :)) باید روی چند سال اول کودکی خوب و با حوصله کار کنن که نمیکنن :))
الان خود من، بچه ندارم ولی میخوای بهت بگم بچه ام علایقش چیه؟ :)) حتی تیم و خواننده و بازیگر و نویسنده و موسیقیدان های مورد علاقه اش از همین الان مشخصه :))
پاسخ:
از حسودیم گفتم! :)))
من آرزوم این بود که روانشناس بشم.

کوتاه تو توییتر مینویسم. وبلاگ واسه زیاد نوشتنه.

آخه من از بچگیم کلن یه وری میرفتم که به نظر والدین نباید میرفتم! کلن تربیت پذیر نیستم! :))
ببین، بیا تو واتس اپ معاشرت کنیم. اگه داشته باشی البته
پاسخ:
ندارم که
موشک سفید بر دایره ی آبی موجوده فقط, that u hate it!
:)))
واقعا چرا انقد معیارهای ازدواج با بالا رفتن سن عوض میشه؟؟
به شخصه در عنفوان جوانی چیزی جز خوشگلی طرف مقابل برام مهم نبود:|
الان تنها چیز بی ارزش برام همون خوشگلیه:|


و واقعا این زندگی با والدین گرامی کاری بس دشوار گشته است! از طرفی میخوای حالشون خوب باشه...پس باید به حرفشون گوش کنی....از طرفی وقتی به حرفشون گوش میکنی میبینی زندگی خودت داره به ف******ک میره.....
فقط میتونم بگم: خدایا یه پول کلانی بده ما جمع کنیم بریم مستقل شیم:|
پاسخ:
ببین مهم نیس اصن، معیار، معیاره 
به نظر من هیچکس نباید بگه فلان چیز مهم تره! واسه هرکسی مهم اونیه که خودش فک کنه مهمه. خوشگلی، تحصیلات، پول، قد، مذهب، هرچی!
حرف من سر اینه که در نظر بگیریم برای طرف چی مهمه! اگه برای تو مهم مذهبه و اولین اولویته، واسه من مهم اخلاق و طرز فکره، که لزومن مذهب نقشی نداره توش.

من تقریبن هیچ وخت دقیقن گوش ندادم حرفشونو، ولی ضمنی تایید میکنم نظرتو!
آمین!
:))

بلی اینو که منم موافقم آدم معیارش هرچی هست چه خوب چه بد بهتره پایبند باشه بهش و به حرف کسی گوش نده.
اخلاق....فرهنگ....ادب....طرز فکر.........اینا الان موجوده توی جامعه؟ دیروز توی آموزشگاهی که  درس میدم دوتا دختر نهایت هفده هجده ساله دعواشون شد...یه رفتاری من از اینا دیدم که از بشریت نا امید شدم.....سر راه توی چهارراه پشت چراغ قرمز توقف کردم...از پشت سر هی فحش میداد یکی! که چرا زرد رو رد نکردی! 
میدونم از موضوع پستت خارج شدم!
ولی در مبحث ازدواج واقعا آدم نمیدونه کی به کیه....باید کدوم سمتی رفت....بعد میبینم یه عده حق دارن دنبال مادیات هستن! میگه یارو اخلاق که نداره لاقل پولدار باشه.........
خیلی ملت خشنی داریم.......فرهنگ خیلی وقته رخت بر بسته.......یه طرز فکرهای وحشتناکی مد شده که این مرزهای پر گهر رو برای زیستن غیرممکن کرده.
پاسخ:
خدایی این نکته رو قبول دارم، که انقد آدم درست کم شده، همه دنبال پولن فقط.
و احتمالنم حق دارن! 
 و ای کاش شرایط ازدواج انقدر سخت نبود......مورد داریم ده ساله داره خواستگار رد میکنه.....میگه اگه بد باشه اگه فلان باشه اگه بهمان باشه چی؟؟؟
خب اگه بد بود طلاق بگیر.........طلاق رو خیلی بزرگش کردیم...چرا همش به فکر سوختن و ساختن هستن من نمیدونم....تو بری با فرهیخته ترین بشر روی زمین هم ازدواج کنی خب فرداش شاید یارو عوض بشه! 
و متاسفانه اولین رابطه ی جدی ماها با جنس مخالف از طریق ازدواج هست! در اوج ناشی گری وارد یه رابطه ی ابدی میشیم که توش طلاق تعریف نشده س...طلاق بگیری حتی خود ننه بابات هم طردت میکنن.....واسه همینه که حال هیشکی خوب نیس....به شخصه اطرافم نمیتونم سه تا آدم متاهل خوشبخت رو نام ببرم! همه یه جوری دارن همدیگه رو تحمل میکنن فقط.
پاسخ:
من اصن اطرافم سه تا آدم متاهل وجود نداره! که حالا بخام بدونم تحمل میکنن یا نه!

 عه چی کا کنیم حالا؟
پاسخ:
بذا فک کنم!
:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">