در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

معلم بازی(18)

چهارشنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۲۱ ب.ظ

دوم سپتامبر، میشه هفتادو یکمین سالگرد پایان جنگ جهانی دوم. متحدین، متفقین، هلوکاست، بمبارون اتمی هیروشیما و ناکازاکی، هیتلر و نازیسم، عهدنامه ی ورسای، تاسیس سازمان ملل متحد و آغاز جنگ سرد کلید واژه های مربوط به این جنگ شیش ساله اس.

همیشه گفتم، بازم میگم، متاسفانه یه بخش زیادی از تاریخ دنیا رو درباره جنگا نوشتن. یه بخش خیلی زیاد. حتا همین الانم که دارن تاریخو مینویسن پر از جنگه. من اینجا تا حالا عکسای زیادی درباره ی خود جنگ و چیزایی که بلخره یه سرشون به جنگ وصل میشده گذاشتم. این عکس ولی، زیباترین و موندگار ترین و رمانتیک ترین تصویر از "جنگ جهانی دوم" عه.

The Kiss

آلفرد ایزنشتت، عکاس 47 ساله ی آلمانی کسیه که این عکس به یاد موندنی رو در بعد از ظهر 14 آگوست 1945، در میدون تایم نیویورک به ثبت رسوند. روزی که به وی دی(V.D) یا ویکتوری اور جپن _پیروزی بر ژاپن_ معروفه.

تصویر یه هفته بعد در مجله لایف چاپ شد. البته نه روی جلد. در بخش دوازده صفحه ایه اختصاص یافته به "جشن پیروزی" که شامل تعداد زیادی عکس از شادی و بوسیدن مردم در شهرهای مخلف آمریکا مث میامی و واشنگتن و .. میشد.

 این فریم، به خاطر حالتش، مکانش و بداهه بودنش بسیار مورد توجه قرار گرفت و خیلیا دلشون میخاست بدونن افسر و پرستاری که این تصویر زیبا از پایان جنگ رو ساختن کین. ولی خب ایزنشتت فقط عکسو گرفته بود و رفته بود، توی اون شلوغی و هیجانی که اون لحظه وجود داشته نه به فکرش رسیده و نه فرصت داشته که بخاد اسم و رسم این آدما رو دربیاره.

ایزنشتت، داستان اون روز رو اینجوری تعریف میکنه:

"من با دوربینم بین مردمی که توی میدون جمع شده بودن در حرکت بودم و دنبال سوژه میگشتم که دیدم یه افسر جوون داره به سمت پایین خیابون میاد و توی مسیرش هر زن و دختری که میبینه رو میبوسه! تا اینکه من وسط جمعیت یه دختر جوون با لباس پرستاری دیدم، روش فوکوس کردم و همونجوری که حدس میزدم افسر نیروی دریایی اومد سمتش و بغلش کرد و بوسیدش.

خب اگه این دختره پرستار نبود و لباس تیره پوشیده بود، یا لباس پسره ام سفید بود، من این عکسو نمیگرفتم. تضاد بین لباس دختر و افسر نیروی دریایی واقعن در زیبایی و تاثیر گذاری این عکس نقش مهمی داشت. همینطور زاویه ای که توی این عکس هست. من چهارتا فریم پشت سر هم گرفتم و فقط این یکی به این خوبی در اومد. مردم بارها بهم گفتن حتا بعد از مردنم، این عکسو فراموش نمیکنن."

تا سالهای پایانی دهه ی هفتاد، هنوز چیزی درباره ی هویت این دو نفر پیدا نشده بود، تا اینکه خانومی به اسم ادیت شین، نامه ای برای آلفرد مینویسه و توش عنوان میکنه که پرستاری که ازش عکاسی کردی تو میدون تایم، منم.

و آلفرد هم به مجله ی لایف خبر میده که همچین نامه ای به دستش رسیده .

 آگوست سال 1980 لایف مقاله ای چاپ میکنه تا بتونه این دونفرو شناسایی کنه. و در اکتبر همون سال، در مقاله ی بعدی اعلام میشه که یه چیزی حدود 12 افسر نیروی دریایی به مجله نامه دادن و گفتن این عکس متعلق به اوناس.

در لیست زنانی که خودشونو پرستار حاضر در عکس معرفی کرده بودن، به غیر از ادیت شین، فقط دو اسم دیگه وجود داشت: باربارا سُکل و گرتا فرایدمن.

هرچند که خانم شِین، در سالهای 2005و 2008، در جشن سالگرد پایان جنگ جهانی به واشنگتن و نیویورک میره و به عنوان پرستار حاضر در این عکس به یادموندنی، ازش تقدیر و استقبال میشه، ولی بعدها در سال 2012 ینی دو سال بعد از مرگش، پژوهشگرانی که روی این عکس و هویت آدمایی که مدعی بودن تحقیق میکردن، اعلام میکنن شین نمیتونه پرستار حاضر در عکس باشه چون قدش بلندتر از چیزیه که قاعدتن باید باشه!

اما افسر حاضر در عکس، جورج مندونکا، بعد از سختیای زیاد در سال 1987 در دادگاه اثبات میکنه که صاحب این عکسه و مجله تایم و مجله لایف بدون رعایت حق کپی از عکسش استفاده کردن.

بعد از داستانای زیاد و تحقیق و نمیدونم تطبیق تاتو و این چیزا، گویا در آخر تائید میشه که بله! جورج کسیه که واقعن با این بوسه ختم جنگ جهانی دوم رو اعلام کرده.

اما خب شنیدن داستان از زبون جرج خیلی جالبه:

جورج در پایان جنگ جهانی یه افسر 22 ساله بوده که به تازگی از فیلیپین به آمریکا برگشته بوده و اون روز رو به همراه دوست دخترش ریتا، که 20 ساله و از اقوام دامادشون بوده، برای اولین بار با هم میرن بیرون.

اونا با قطار میرن به مرکز شهر، به دیدن یه تئاتر. اواسط دیدن تئاتر، از توی خیابون مردم به در میکوبن و با خوشحالی خبر میدن که جنگ تموم شد! ژاپن تسلیم شده! برقا روشن میشه و تئاتر نیمه کار میمونه، جورج و ریتا به همراه بقیه ی مردم میرن تو خیابون. تمام بار ها و کافه هایی که اون اطراف وجود داشتن به مردم نوشیدنی رایگان میدادن و جورج هم بعد از اینکه گلویی تازه میکنه شرو میکنه به خوشالی کردن که نقطه ی عطفش میشه بغل کردن و بوسیدن گرتا. اونم در حضور ریتا!

که خب البته خودش میگه انقد مست بودم که اصلن یادم نمیاد چرا اینکارو کردم.

ریتا، دوست دختر سابق و همسر فعلی جورج هم که صورتش رو از پشت شونه ی جورج توی همین عکس میتونیم ببینیم،

گفته منم اون روز واقعن خوشال بودم و راستش اصلن از این کار جورج ناراحت نشدم! حتا توی عکسم ملومه که چه جوری مث یه احمق دارم میخندم! خب اون موق ما تازه همو دیده بودیم و من فک نمیکردم با هم ازدواج کنیم. شاید اگر نامزدم بود ناراحت میشدم.

اما خب! توی همه ی این 66 سال، جورج هیچ وخت منو اینجوری نبوسیده!

و اما داستان از زبون گریتا:

گرتا فرایدمن اون زمان 21 ساله بوده و پرستار هم نبوده! دستیار یه دندون پزشک بوده و با شنیدن خبر تموم شدن جنگ به خیابون میاد تا ببینه چه خبره  و در ادامه :

"یه مرد خیلی قوی منو بغل کرد و بوسید! من نبوسیدمش! فقط اون منو بوسید. بعدشم ولم کرد و من برگشتم به دفتر کارم و به هیچ کس چیزی نگفتم."

برخلاف جورج که گفته تا قبل از دیدن عکس واقعن اون بوسه رو حتا به یاد نمیاورده، گرتا گفته هیچ وخت اون بوسه رو فراموش نکرده.

همون روز، و همزمان با آیزنشتت، یه عکاس دیگه به اسم ویکتور جورجنسن که عکاس نیروی دریایی بوده، یه فریم دیگه از این لحظه ثبت میکنه، منتها از زوایه ی دیگه ای. فردای اون روز این عکس توی نیویورک تایمز چاپ میشه.

سال 2005، سوارد جانسون که یه مجسمه ساز آمریکاییه، یه تندیس از روی این عکس میسازه که اول در فلوریدا بوده بعد میبرنش ساندیگو. و بعد کپی های دیگه ای از روش ساخته میشه و در شهرهای مختلف آمریکا مث نیوجرسی، پرل هاربر، هاوایی و همیلتون قرار داده میشه همینطور در فرانسه، ایتالیا و ایالت میشیگان کپی هایی از این تندیس وجود داره.

در سال 2012 کیتی پری در یکی از اجراهاش، این حالت بوسه رو روی سن باز نمایی میکنه.

همینطور در یکی از قسمتای سمپسون ها.

نظرات  (۵)

جالب بود، لایک
پاسخ:
:)
۱۱ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۲۵ دختر حــَوا :)
مث همیشه عالی بود :)
پاسخ:
:)
چه خوب بود خیلی چسبید. مرسی
پاسخ:
:)
Interesting
پاسخ:
:)
محشر بود :)
پاسخ:
:)