در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

چشامو بستم دهنمو وا کردم

سه شنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۵، ۰۱:۲۵ ق.ظ

یه نکته ای که به نظرم باید تو همه ی روابط اعم از خانوادگی، دوستی، کاری، فامیلی، زناشویی و هرچی! لحاظ بشه، اینه که نقطه ماکزیمم تحمل "من" کجاس.

خیلی مهمه این. واقعن خیلیا! چون بعضیا، باید همه چی رو بهشون بگی تا ملتفت شن. همینجوری خودشون انقد درک ندارن که بفهمن هر آدمی یه حدی ظرفیت داره، و اصن اگه بیشتر از یه حدیم داره، آقا همه شو که نمیخاد بذاره برا تو!

کلن این بحثی که آدما اکثر عادت دارن یکیو بترکونن بعد بیان بگن وا! چرا عصبانی؟ چرا فلان، خیلی رو اعصابه. ینی خیلیا! من بر نمیتابم.

ببین کلن من آدمیم که حد تحملم خیلی بالاس. خیلی. ینی یه وختایی یه چیزایی رو اسکیپ میکنم که خیلیا به خاطرش جنگ جهانی را میندازن، ولی دیگه ظرفیتم صدتاس. صد و یکی بشه، یه جوری میترکونم طرفو که یادش بمونه.

بعد همیشه تو زندگیم یه آدمای شاهکاری وجود داشتن که با بولدوزر از رو من رد شدن، بعدش تازه اومدن میپرسن چرا انقد ناراحت؟ چرا عصبانی؟ چرا فلان!

ینی واقعن درکی از این آدما ندارم. زن و مردم نداره ها! همه! همه! ینی یارو با تمام قوا دهن منو سرویس کرده، تپه ی نریده نذاشته تو زندگیم، باز توقع داره من بهش بگم عزیزم! ببخشید که فلان حرکتم خورده تو ذوقت! روح لطیفت جراحت دیده! دیوث! ینی مواد و مصالحی که خدا تو ساخت بعضی از آدما استفاده کرده واقعن یونیکه!

اه! اعصابم ریده شده توش. چون انقد این زنه رو مغزم را رفت من مجبور شدم باز اون رومو نشونش بدم. لعنتی. تا جر نده آدمو ول کن نیس. از صب هی صدبار پرسیده برنامه ی چارشنبه رو بگو. خب ننت خوب بابات خوب! دارم بهت میگم چارشنبه کلاس هست، از فلان ساعت تا فلان ساعت. بکش بیرون دیگه! چی میخای؟ انگار قراره هر یه ساعت یه چیزی درس بدم هی میگه تایم زمانی بده. خب اون کسخلی که میخاد بیاد اینو یاد بگیره باید از اولش باشه تا آخرش. وختی هیچی بلد نیس چه فایده ای داره براش که بدونه من کی میخام چیشو یاد بدم؟! مگه حل تمرین و رفع اشکاله که بگه من فلان قسمتشو میخام بیام.

حالا من هی هیچی نمیگم. ول کن نیس. ساعت 12 شب ورداشته تو گروه نوشته همکاران عزیز متاسفانه من هنوز برنامه رو بهم اطلا ندادن!!! نمیدونم قضیه چه جوریه! ینی دلم میخاست ویس بفرستم تو گروه همه رو منور کنم. ولی باز کظم غیط کردم. که والا بلا خود کاظم علیه سلامو میذاشتن تو این شرایط طوفان نوحی چیزی میفرستاد!

براشون نوشتم همکاران عزیز من یه سری مشکلاتی دارم تو زندگی غیر کاریم! چون به هر حال من فقط روزا معلمم، شبا زندگی عادی دارم! اینه که نتونستم برنامه ی درخاستی رو تا الان 100 در 100 یاد بگیرم. دارم روش کار میکنم. از صبم خدمت عزیزان گفتم که کلاس هست تایمشم مث هفته ی قبله و تمام چیزی که قراره شما یاد بگیرینو از صب تا بعد از ظهر به صورت پیوسته یادتون میدم. حالا اینکه باید تا شنبه یا دوشنبه برنامه رو میفرستادم و نفرستادمو بابتش متاسفم و معذرت میخام. ولی چیزی که هست 25 ساعت آموزشه ممتده و من باید بشینم از توش 6 ساعت در بیارم برا شما.

اونوخ ورداشته اس ام اس زده برا من که مگه من این کلاسو تحمیل کردم به شما که با این لحن جواب دادین؟! میخاستم بگم کاش تحمیل میکردی. کردی تو پاچم! حالا ول کنم نیستی. بفهم دیگه! وختی میگم هست هست. چرا هی این ور اونور پیغام پسغام میدی؟!

به خدا اصن درک نمیکنم این کاراشو. الان نصف اینا رو میخاستن برن بیرون یاد بگیرن باید کلی پول خرج میکردن حالا من دارم مفتی بهشون یاد میدم انقدم زبون دارن و طلبکارن. ینی ایرانی جماعتو باید فقط گایید. اینجوری با ملاحظه رفتار میکنی همه میخان جر بدن آدمو. کلن قبلنم گفتم. باید جر بدی، قبل اینکه جر بخوری.

۹۵/۰۶/۰۲

نظرات  (۶)

من اگر جای شما میبودم هیچ وقت در چنین جمع هایی قرار نمیگرفتم :)
پاسخ:
همه چی که دست آدم نیس
منکه اصن تو زندگی هیچی دست خودم نیس انگار
ولی شما کار خوبی میکنی. تو این جما نیا. دیوونن
یعنی بعضیا یجوری نمیفهمن که آدم فکر میکنه انسان از نسل الاغه حتی :|
پاسخ:
ینی واق عن هیچ جوره نمیتونم درکش کنم
الان دوهفتس هر روز داره از من اینو میپرسه
من هر روز دارم بهش سلام میکنم. اسمایلی گل و لبخند و قلب میفرستم که باشه همکار عزیزم! باشه قربونت برم! حواسم هست! کلاس چارشنبه تشکیل میشه! اونی که تو میخایو یادت میدم!
ینی به خدا دو هفته اس هر روز داریم این مسخره بازیو. دیگه فازش چیه که بعد از این همه پرسیدن و جواب شنیدن باز میاد مینویسه من از برنامه اطلا ندارم! به من گفته نشده!!!!

حالا اصن اینم به کنار، دیگه اینکه میاد میگه چرا اینجوری جواب دادی رو کجای دلم بذارم؟!
واقعن توق داشت مثلن من برم بگم ببخشید که 14 بار برات نوشتم کلاس چارشنبه اوکیه؟!

نمدونم بهش بخندم یا بشینم با تو حرص بخورم :| :))
پاسخ:
هیچکدوم
تو برو بخاب!

سه صب!
البته تو آی پیت مال رومانیه! شاید اونجا سه بعد از ظهره!
:))
:)))
پاسخ:
:))
به تجربه ثابت شده اگه میخوای در این مملکت زندگی راحتی داشته باشی باید از روز اول بزنی همه رو شت و پت کنی! کافیه یه ذره ملایم و با ادب و با فرهنگ و با شخصیت باشی! دیگه هر فلان فلان شده ای میخواد آدمو زنده زنده بخوره.
خلاصه که باید در این جمع ها یه بار صدات بالا بره تا حساب کار دست بقیه بیاد.
حالا باز تو خیلی فرهیخته وار جوابشو دادی.
پاسخ:
همین فرهیختگی منو به این وضیت رسونده!
باید راننده نیسان آبی باشی تو این زندگی، اگه میخای پیشرفت کنی!
:)
داداش یه لحظه چشاتو باز کن ...
پاسخ:
داداچ داری اشتبا نصیحت میکنی!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">