در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

به روشنی بیندیش

دوشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۳۹ ب.ظ

خب! حالا کاتالوگه تموم شد. ینی اصلش تمومه تموم شد. مونده یه کمی نازک کاری. که اونم همین امروز بهش رسیدگی میکنم. خلاص میشم. دیشب تا 7 صب بیدار موندم. میتونستم همون موق اینا رم درس کنم ولی دیگه حالشو نداشتم. واقعن کمرم داشت نصف میشد بسکه مچاله و البته به انواع روشها روی صندلی نشسته بودم. اصن نفهمیدم چه جوری خابم برد.

بعدش امروزم دیگه جواب خانوم مسئولو دادم و گفتم کلاس چارشنبه رو میام. ینی اولش بهش گفتم بنداز هفته ی دیگه. گفت من نیستم. بعدشم بده که برنامه انقد عوض بشه. گفتم خب میام. دیگه بقیه ی عرایضشو جواب ندادم. یه سری تئوریای خیلی خاصی داره این خانوم مسئول که من ترجیح میدم اصن بهشون حتا فکرم نکنم چه برسه به درک یا عدم درک!

چارشنبه مامانم مهمون داره. من از خیلی قبلن بهش گفتم لوسترا رو تمیز میکنم و کاپ کیکم برات درس میکنم. حالا لوسترا رو امروز تمیز کردم. کاپ کیکم فردا شب براش میپزم.

اونوخ الان میخاستم بشینم این برنامه ی لعنتی رو بریزم و یاد بگیرمش، ولی باز یه ذره سریال دیدم و وب خوندم و یه زنگم به کاتالوگیه! زدم. یه ذره ام تو تلگرام با گلی چرت گفتیم به هم و این چیزا.

حالشو ندارم کار کنم الان. نشستم لواشک میخورم. خودم درستش کردم و ازش راضیم. چاییم دم کردم. که حالا زورم میاد پاشم برم بریزم. ینی از ظهری کتری رو گذاشتم. بعد مامانم گفت بیا چایی بِـه بخوریم. گفتم خب بخوریم. بعد چایی نیس که نمیدونم چیه یه آب کمرنگی که بوی به میده! من از بوی به متنفرم. کلن از همه ی چیزایی که مربوط به پاییز و زمستون و نیمه ی دوم ساله متنفرم به غیر از پتو و شوفاژ.

حالا این چایی به ام منو یاده پاییز میندازه که ملت خودشونو هلاک میکنن واسه به و نارنگی و خلال پوست پرتغال و کدو تنبل و لبو و این دری وریا. ینی واقعن هیچ درکی ندارم که چرا آدم باید به جای چایی واقعی یا چایی سبز بیاد به دم کنه! بعدم فک کنه خیلی کوله الان! همینجوری ذره ذره رسوخ میکنن تو فرهنگ آدم. باید حواست باشه. مثلن الان من حواسم بود که به مامانم خاطر نشان کنم خیلی مزخرف بود این دم نوش به.

چون الان اگه به مزه و بوی به روی خوش نشون بدم کم کم پای زیره و این دری وریام باز میشه به زندگیمون. ینی متنفرم از بوی زیره! اه! اصن نمیدونم چرا باید یکی خوشش بیاد همچین مزه ی مزخرفی یهویی بیاد تو دهنش!

نظرات  (۱)

من دمنوش به خیلی دوست دارم که :)))
پاسخ:
بیا خونمون با مامان من بنوشین!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">