در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

زندگی یکنواخت شده

جمعه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۳۹ ب.ظ

چن روزه از صب که بیدار میشم، ینی در واقع صب ساعت 7 به وخت ایران میخابم و صب ساعت 7 به وخت ریو بیدار میشم! اون موق تو گوشیم چنتا اس ام اس میبینم که فلان چیزو تا امروز بفرست و فلان. اصن واز نمیکنم بخونمشون. دیشب ساعت 3 فایلی که قرار بود تا آخر روز بفرستمو فرستادم. الانم خانم مسئول دوباره ای ام اس داده که برنامه ی کلاس هفته ی دیگه تو بگو. بش گفتم نمیدونم هنوز. گفت باید تا یکشنبه بگم تو گروه! قول داده شده!!! منم گفتم نمیتونم. دوشنبه بهت میگم.

متنفرم از اینکه یه جوری میگه قول داده شده انگار اون قول نداده! خب مرد باش بگو من قول دادم! چرا معلوم مجهول میکنی. قول دادی که دادی چیکار کنم؟! میخاستی ندی! منکه قول ندادم! من اصن از اولشم نمیخاستم کلیپ سازی یاد کسی بدم. الکی منو مجبور کرد. حالا من باید بشینم با برنامه ی معرفی شده ی ایشون کلیپ سازی یادبگیرم برم یادشون بدم. حالا اونی که اینا میخان تو مووی میکرم میشه ساخت. ولی یه جور اصرار خاصی این وسط هست که نه بیا با فلان برنامه یا ما بده.

همین هفته رفتم فتوشاپ یادشون دادم. دهنم سرویس شد. حالا این کلیپو نمیدونم چه جوری سرو تهشو هم بیارم تو 5-6 ساعت.

تو فک کن من مجبورم 5 ساعت مدام حرف بزنم. ینی الان هنوز گلوم درد میکنه از چارشنبه. چون خیلی وخت بود که انقد حرف نزده بودم.

اصن من کلن هیچ وخ حوصله ندارم حرف بزنم. به خاطر همین آدم یبسی به نظر میام. من فقط تو جمای خیلی صمیمی که هستم ممکنه زیاد حرف بزنم. وگرنه در اکثر موارد ترجیح میدم بشینم نگا کنم فقط.

نمیدونم چه حسی میده به بقیه. من خودم وختی همچین آدمایی میبینم هیچ وخ فک نمیکنم مثلن طرف یبسی چیزیه. میگم خب حال نمیکنه حرف بزنه لابد. ینی کلن خیلی واسم مهم نیس کی چه مودی داره. مادامی که با مود من تداخل نداشته باشه مسله نداره. تداخلم داشته باشه باز به شدتش ربط داره. ینی من کلن هدف غایی خلقتم اینه که هرکی اونجوری که حال میکنه زندگی کنه. بکشیم بیرون از بقیه و سرمون تو کار خودمون باشه و بیشتر وخت صرف کنیم باگهای خلقت خودمونو دی باگی چیزی کنیم.

حوصله ندارم هی انگشت کنم تو سوراخای بقیه. ولی خب بقیه بیشتر شوخی و جدی انگشتی دارن با آدم. ینی هیچکس حوصله نداره بره به خودش بپردازه.

حالا نه که من الان خیلی نسخه ی پریمومی چیزی از خودم در آورده باشم بعد از این همه سال دی باگ کردن، هنوز همون باگ اصلی خلقتم ینی تند حرف زدنم سر جاشه. تنها کسایی که تو همه ی این سالا منو درک کردن یه متخصص رفتار شناسی کودک یا همچین چیزی بود که قبلنا که تو دفتر یه روانشناس منشی بودم بهم گفت تو هوش کلامیت بالاس. ینی گفت تعداد کلمات و تنوع کلمات در دقیقه رو میشمرن نمیدونم چیکار میکنن یه نسبتی بدست میاد که نشون میده هوش کلامی طرف چقده. اون یکیشم یه پسره بود. توضیح بیشتری در موردش نمیدم چون ریا میشه.حلاصه فقط یه منویی بهم اضافه شده که از قبل به مخاطبین میگم تند قراره حرف بزنم، نفهمیدین بپرسین. همین. خیلی تلاش خاصی نتونستم بکنم. چون نمیتونم مغزمو کنترل کنم. ینی شاید بتونم ولی حال ندارم چون ارزششو نداره.اصالت وجودیم از بین میره آخه. منم که اوریجینال.

۹۵/۰۵/۲۲

نظرات  (۳)

این المپیک همه رو جغد کرده :))
پاسخ:
واقعن
نمیتونم ازش بگذرم
:)
جمله اولت باحال بود ساعت 7 ب وخت ایران می خابم ساعت 7 ب وخت ریو بیدار می شم !!!!
چن روزه منم اینطوری شدم !!!

+یه اخلاقی هست که من بهش می گم صفر و یک !!!
یعنی یا با یه جمعی گرم می شین یا کلا نمی شین، مابین نداره یعنی به اقتضای فضا مثلا ولرم باشین !!!
من اینطوریم همیشه دوست صمیمیم می گه اونایی که نمی شناستت و باهان می خواد حرف بزنه، فکر می کنه ازش بدت میاد در حالی که بدم نمیاد فقط خوشم نمیاد و اینم به مفهوم بدم میاد نیست !!!
پاسخ:
آره من خیلی مواقع صفر و یکم. ولی بعضی وختا خیلی به ندرت میتونم همون حالت ولرمو داشته باشم.
:))

+دیشب به وخت ایران چنان کیانوشو تشویق کردم که...
۲۳ مرداد ۹۵ ، ۰۹:۳۲ نفس نقره ای
خیلی خوب بود :دی واقعا آدم چرا باس مغزشو کنترل کنه وختی که دلیلی وجود نداره که کنترلش کنه
پاسخ:
البته دلیل داره، ولی لزوم نداره!
:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">