در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

تو روح استاد طراحی لوگومون در ضمن!

سه شنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۵، ۰۸:۴۷ ق.ظ

دیشب از خاب که بیدار شدم جلال بهم پیام داد تو تلگرام. براش شکلک منهدمم و اینا فرستادم. خندید و یذره چرت گفتیم، بعدش گفت بزنگم بهت الان خیلی این اپروپریته؟ گفتم نه. اپروپریته بزنگ. گفت سایتو فردا یا نهایتن پس فردا میره بالا، لوگو رو میخاد. گفتم خب میفرستم واست. درباره ی پول میخاس مثلن حرف بزنه. گفتم بیخیال بابا. پوله چی؟ اسکلیا! کی از تو پول خاس حالا؟ گفت نه اخه فقط این لوگو نیس. چه چیز و فلانم میخام. گفتم خب باشه حالا. میزنم به حساب.

حالا تو فک کن من یه خط راست کشیده باشم رو کاغذ. ینی حالا دروغ نگم کشیدم ولی الکیه. الانم به جای لوگو طراحی کردن وبلاگ نوشتنم گرفته.

کلن من از وختی یادمه همیشه وختی قرار بوده یه کاره اینجوری انجام بدم، میپیچوندم. اخلاقمه. نه که بهش افتخار کنما، ولی نمیتونمم بگم به خاطرش شرمندم. همینیه که هس. اصن من آدم کوششیی نیستم. حوصلم نمیاد زوم کنم رو یه چیزی. آدمه جوششیی ام. یهویی میزنه به سرم و تموم میشه میره پی کارش. واسه همین نمیتونم از گرافیک واسه ارتزاق استفاده کنم چون مث کتری نمیتونم بجوشم مدام.

 اینکه میگم واسه شرایط عادیه ها، الان که من کلن آپساید داون محسوب میشم. بیشتر از سی ثانیه نمیتونم تمرکز کنم رو یه چیزی. حالا این وسط باز امشب داشتم فک میکردم پاشم برم موهامو ماشین کنم.

ینی رفتم حموم اومدم بعد کولر روشن بود، سرم یخ زده بود، به این نتیجه رسیدم که بهتره مو نداشته باشم. کلن الان نظرم رو پاک کردن صورت مسئله اس. چون مسائل به مرور زمان خودشون حل میشن. حالا چه صورت مسئله باشه چه نباشه. ینی الان من اگه مو نداشته باشم، به مرور زمان دیگه سرما مشکلم نیس. چون اولش دیگه من مو ندارم که بخام وختی خیسه یخ کنم، آخرشم پاییز میشه کولر خاموش میشه. ینی راه حل غلبه بر سرما چیه؟ اینکه مو نداشته باشی.

نمیدونم تونستم منظورمو برسونم یانه. نتونسته باشمم مهم نی. من کلن تو رسوندن و رسیدن خیلی استعداد ندارم. بیشتر تو فهمیدن و درک کردن استعداد دارم. که اونم هروخ دلم بخاد بروز میدم. وگرنه در حالت عادی خیلی چیزا رو درک نمیکنم. چون میدونی؟ آدم نباید استعدادشو هدر بده. ینی نباید بزاری نیروهای درونیت هرز بره. این هرز رفتن خیلی اصطلاح باحالیه. من اولین بارمه که به کار میبرمش. قبلن عملن مشغول فعلش بودم.

ینی یه مدت خیلی طولانیی شاید مثلن تمام عمرم بعد از چاهار سالگی داشتم هرز میرفتم. خیلی زیاد میشه. حالا باز چون نمیخام وارد بحث سن و سال بشم و الانم مغزم اونقد یاری نمیکنه که بتونم چاهارو از مجموع سنم منها کنم و به شما عدد بدم، خیلی کلی میگم که سالای بسیاری رو هرز رفتم و استعدادامو هدر دادم. ولی مث چی چسبیدم به موهام.

فقط سال 86 یادمه یه بار رفتم خودخاسته موهامو کوتا کردم. چون یه جور مده بین پشت کنکوریا که موهامون بزنیم درگیر نباشیم و درس بخونیم. حالا تو فک کن من یه درصد دغدغم درس بوده باشه. من اصن یادم نمیاد هیچ وخ درس برام مهم بوده باشه. بیشتر اینکه خوش بگذره و بپیچونم و اینا برام مهم بوده. اون موقعم هویجوری رفتم موهامو کوتا کردم. ولی یادمه بهم میومد. الان بهش فک میکنم فقط یه تصویر خیلی واضح یام میاد اونم حوالی تیر و مرداد تو تقاطع همت شریعتی، تو اون هنرستان لعنتی تو کلاس طراحیه. که باید کاسه کوزه میکشیدیم رو کاغذ آ2 با مداد ب. 

مسخره ترین لحظه های زندگی من وختایه که یه چیزی میذارن جلوم که بکشم. که به ترتیب میشه دیس حاوی لوبیا پلو و کاسه کوزه.

نظرات  (۴)

سلام:)
من جدیدا دل کندم و موهامو زدم :)
پاسخ:
:)
سلام، 
مبااااااارکه
دقیقا با هرز دادن عمر و استاد لوگو موافقم
پاسخ:
با من موافق باش
:))
از کل حرفای شما فقط کوششی و جوششی اشو متوجه شدم
بقیه اشم متوجه نشدم که البته مهم نی:))))
پاسخ:
همونم دقیق متوجه شده باشی بسه
بقیش مهم نی
اینکه بیشتر از 30 ثانیه نمیتونی تمرکز کنی رو منم بهش مبتلا شدم!گاهی زیر 30 هم میشه!
پاسخ:
بهزاد ینی عذابه واسما!
جون میدم پای لب تاب رسمن!
:)