در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

نوشته میشم، ولی خونده نمیشم

پنجشنبه, ۳ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۸ ب.ظ

آره داشتم میگفتم، بی انگیزه ام. یه بی انگیزگی خاصی توم موج میزنه! یا من توش موج میزنم! نمیدونم انقد در هم تنیده شدیم که نمیتونم یادم بیارم اول بی انگیزگی بوده یا اول من. ینی ما مکمل همیم. لازم و ملزومیم. فعل و انفعالیم، شایدم عمل و عکس العمل، حالا خیلی نمیخام پیچیدش کنم، در کل دچار یک بی انگیزگی خاصیم. که با همین بی انگیزگی دارم گند میزنم به همه چی. الان یازده تا اس ام اس دارم از خانوم مسئول که حتا بازشون نکردم ببینم چی هست. پنشتا ایمیل. سه تا میس کال. یه استند میخاس اونیکی همکارم، سه هفته پیش! بهش گفتم الان حال ندارم. میزنم واست. امروز فرداس که جلال بگه لوگومو بده، واقعن فک کنم باید بلاکش کنم.

ده روزه از آخرین باری که از خونه رفتم بیرون میگذره. قبل از اونم پونزده روز بود بیرون نرفته بودم. فقط نشستم فیلم میبینم و سوپ میپزم. چون بابام سوپ دوس داره. مامانم نه. وختی مامانم یه چیزی دوس نداره، نمیپزه! ولی وختی من یه چیزی رو دوس ندارم اون چیز همیشه پخته میشه. اون چیز همیشه اتفاق میفته. اون چیز همیشه برنده میشه. اون چیز همیشه میره مرحله ی بعد! اون چیز رئیس جمهور میشه اصن!

میبینی؟ همین چیزاس که باعث میشه من هیچ انگیزه ای برای هیچ کاری نداشته باشم. چون دقت میکنم میبینم تو زندگیم هروخ واسه یه چیزی ذوقی قریحه ای امیدی داشتم، ریده شده توی اون چیز و به تبعش روی من. ینی سر تا پای من. خداییش من خیلی بنیه دارم که بعد از این همه ناکامی دارم با بی انگیزگی گند میزنم به زندگیم. هر کی بود با اعتیادی فقری فحشایی چیزی انتقام میگرفت.حالا من مث اسکلا فقط بی انگیزه شدم. ینی میتونستم برم حالا موهامم ماشین کنم از ته، هم خنک میشدم هم به صورت نمادین زندگی رو پانچ این د فیس کرده بودم، وری هارد، ولی خب صلاح ندیدم.

 ینی دیدم حالا برفرضکه ماشینم کردم، خنکم شدم، آیا زندگی میسوزه؟ آیا زندگی به جاییش حساب میکنه؟ مسلمن نه! چون من هُزوارِش خلقتم.

۹۵/۰۴/۰۳

نظرات  (۳)

چی خلقتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
:)

هُزوارِش

ینی یکی که هست، ولی اون جوری که هست دیده نمیشه.


هُزوارِش یا اُزوارش در نوشته‌های پهلوی به واژه‌ها یا بخش‌هایی از یک واژه گفته می‌شود که به زبان آرامی و به خط پهلوی نوشته می‌شد اما هنگام خواندن آنها برابر پارسی میانه آنها تلفظ می‌شد. فرهنگ پهلوی نام واژه‌نامهٔ کوچکی است دربارهٔ حدود ۵۰۰ هزوارش که در نوشته‌های پارسی میانه زردشتیان (متون پهلوی) به کار می‌رفته‌است. برای نمونه ملکا نوشته می‌شد و شاه خوانده می‌گشت. ابن مقفع می‌گوید که اگر کسی بخواهد گوشت بنویسد،lxm نوشته و gōsht می‌خواند

کدئین، استامینوفن کدئین !!!
پاسخ:
هان؟!
خیلی خوب می نویسی نازنین. عالی. من فقط می تونم بگم امیدوارم این حالت خوب بشه...
سر پست otto ساعت پنج صبح اشک منو دراوردی. حالا فکر کن خودت چی کشیدی دیگه...
فقط منتظرم تو طول روز یه وقتی پیدا کنم هندزفری بزنم تند تند بخونم پستاتو. قورتشون بدم از بس من درکشون می کنم
پاسخ:
ممنونم
و ببخشید
و اینکه اون روزا و اون احساسای بد تموم شدن، حالا روزای بدتر و احساسای بدتری هست.
:*
+گریه نکن بابا، من خودم دیگه سر شدم فقط نگا میکنم.