در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

علی رو از اتاق بیرون کردم بعد با شلوار جین زیر پتو پناه گرفتم. سرمم درد میکنه. انقد سرم درد میکنه که یادم نمیاد زندگی بدون سر درد چه جوری بوده! یه جوری سرم درد میکنه که اگه نکنه میرم دکتر میگم دکی! سرم درد نمیکنه، نظرت؟! زر زدم. نمیرم. چون این دکترا هیچی حالیشون نی. اون دفه رفتم برگشت بهم گفت خانوم شما گوشت قرمز نخور یه دوماه. گفتم شاید باورت نشه، ولی من کلن گوشت قرمز نمیخورم. گفت ا؟ باشه حالا یه دو ماه دیگه ام نخور ببینیم چی میشه. ینی مثلن فک کرده بود چون قبلن بدون تجویز پزشک نمیخوردم، اشکال داشته! از الان چون با تجویزه پزشکه، حله دیگه.
ینی اگه من الان به یکی که گوشت قرمز نمیخوره ولی یه دردی داره که باید گوشت قرمز نخوره، بگم نخور باباجان. نخور مادر جان. داداشم نخور. آبجی نخور! بیبی! هانی، نخور! ورمیداره سقفو سر من خراب میکنه که برو بابا! حالیت نیس مثکه! میگم من کلن گوشت نمیخورم! 
میخام بگم فرق هست دیگه. اونم داره چرت میگه، منم دارم چرت میگم. ولی چون اون دکتره، میشه تجویز! من بگم میشه شعر!

نظرات  (۱)

استاندارد چرت گویی رو ۲پله جابجا کردی ...


یه مدت وبلاگتو می خونم هنوز به این نتیجه نرسیدم مهمون خوبی برا برنامه خندوانه میتونی باشی یا ماه عسل 😁
پاسخ:
هیچ کدوم
من میخام برم 90
هی بگم ببینید آقای فردوسی پور!

:)))