در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

معلم بازی (13)

سه شنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۴۷ ب.ظ

در یک ‌چندراهی 60-50 متر آن‌طرف تر که نامش را 3راهی مرگ گذاشتم، در یک‌طرف زن جوانی که بیش از 18 سال نداشت کودکی نیمه برهنه را در بغل گرفته و با آرامش به همراه فرزندش این جهان را ترک کرده بود.

روبروی این صحنه نیز مادری با پسربچه‌ای حدوداً 10 ساله، دختربچه‌ای در پشت مادر به همراه پسربچه‌ای حدوداً 5 ساله وجود داشتند که حتی فرصت طی کردن پلهٔ خانه را نیافته و همان‌جا بین در و پله جان داده بودند.

من ماجرای واقعی  این وانت و مردمی که سوار آن بودند را  تازه سه سال است که فهمیده‌ام. یکی از بازماندگان همان واقعه می گفت: «حدود 40 نفر سوار این وانت شده بودند تا از مهلکه فرار کنند اما چون در مرکز اصلی بمباران بودند، زیاد دوام نیاوردند و یکی یکی می‌مردند و از پشت وانت به پایین پرت می‌شدند ، تا این که خود راننده هم که به دلیل حفاظ کابین، دیرتر مصدوم می‌شود و وانت متوقف می‌شود.

ناگهان من با صحنه عجیب دیگری مواجه شدم. مرد جوانی که روبروی وانت و در کنار دیوار کشته‌شده و روی زمین افتاده بود این بار پذیرای چند نفر از افراد زندهٔ خانواده خود بود. دو پسربچه که آن زمان من تصور می‌کردم فرزندان آن مرد هستند، کنار آن فرد دست در گردن او روی زمین خوابیدند و نمی‌خواستند جنازه را ترک کنند. آن‌ها با چشمانی التماس‌آمیز به این مفهوم که ما نمی‌خواهیم اینجا را ترک کنیم مرا هیپنوتیزم کرده بودند و از سوی دیگر پدر که من قبلاً فکر می‌کردم پدربزرگ آن‌هاست درسویی و در سوی دیگر خواهرشان که من باز تصور مادر از او در ذهنم بود، نگران موقعیت موجود، آلودگی محیط و جان بچه‌ها بودند. همان‌جا بود که انگشت من ناگهان دگمه شاتر را فشرد و آن عکس جهانی که در توقف و یا تغیر شرایط جنگ‌های شیمیائی بی‌تأثیر نبود برای تاریخ ثبت شد. این عکس با عنوان "من پدرم را ترک نمی‌کنم" به‌صورت پوستر و به 5 زبان در سراسر جهان منتشر شد و در پرونده محاکمه صدام حسین نیز موجود بود.

هفت نفر از کسانی را که در حلبچه زنده مانده بودند و در عکس‌های من حضور داشتند را در طول 3 سال پیدا کردم و در همان محل وقوع حادثه مجدداً از آنان عکاسی کردم؛ و مجموعه این عکس‌ها در کتاب «صدای سکوت» چاپ‌شده است.

به چند مثال برای اینکه چطور عکس‌ها می‌تواند در تغییر و تحولات اجتماعی مؤثر باشند اشاره می‌کنم: یکی از این بازماندگان که کاندید نمایندگی مجلس اقلیم کردستان بود؛ عکسی از حال حاضر خودش را روی یکی از عکس‌های مشهور که خودش به‌عنوان قربانی در آن دیده می‌شود نصب می‌کند و به‌عنوان پوستر انتخاباتی منتشر می‌کند و  برخلاف برآوردها نفر اول بخش خود می‌شود.

و دختر بچه ای که در این عکس هست :

دختربچه‌ای که آن زمان در بغل خواهرش دیده می‌شود حالا خودش پسری دارد که نامش را به یاد من «احمد» گذاشته است. این برای من بسیار با ارزش است و من پاداش دنیوی خودم را از همین مردم حلبچه گرفته‌ام.

۹۴/۱۲/۲۵

نظرات  (۱۱)

ممنون عزیزم
عالی بود.
پاسخ:
خواهش میکنم
الان پستتو دیدم و بین اینهمه نوشته ی امروز تو دنیای مجازی تعداد کمی این روزو ثبت کردن. 
میتونم بگم خوشحال شدم که دیدم من تنها ننوشتم :)
پاسخ:
:)

ممنونم
از اول اسفند من منتظر بودم که این پستو بنویسم.
بسیار بسیار تاثیرگذار بود. چقدر بودن انسانهای متعهد مثل تو خوبه آدمهایی که گاهی به ما چیزهایی رو یادآوری می کنند که فراموش کردیم... 
پاسخ:
مرسی، خوبی از خودتونه و اینا
+ من واقعن از دیدن اسمت خوشال میشم همیشه.
:*
نازنین یه پست سریالی دیگه داشتی که عکسایی از سربازای امریکایی توش بود و خونواده هاشون و کلا در مورد جنگ . یاد اون افتادم ، خیلی خوب بود اون پستت ;))
پاسخ:
:)

اونا پتانسیلشو دارن که تا 5 تا هم برسن، شاید بعدن بقیه شو بذارم.
چه پست تکان دهنده ای
پاسخ:
اوهوم

خوب بود ، بالاخره یه مطلب مفید تو این روز کوفتی خوندم !
اگه تونستین Dark Paradise رو از Lana Del Rey گوش بدین...فوق العاده ست.
پاسخ:
:)
من یه مهندس الف دال میشناسم، خیلی آدم باحالیه
آیا شما هم یک مهندس هستید؟
تو شایسته بهشتی.
بخاطر همین معلم بازیات.
که بعصی وختا آدمو داغون میکنه...
پاسخ:
هاهاها
من بخاطر معلم بازی واقعنی تو مدرسه ام، فک نکنم برم بهشت! 
:*
مرسی که میخونی
گریه.گریه .گریه......................
امیدوارم امسال سال صلح و دوستی در جهان باشد.
پاسخ:
hope so
چقققدر دردنااااکه،وحشتناااک...این پستای معلم بازی خیلی جذاب و فوق العاده اند،مرسی نازنین عزیز❤
پاسخ:
لطف داری
ممنون
مرسی که وخت میذاری و میخونی
چقدر ... :(
پاسخ:
:((
من کم گریه میکنم اما الان صورتم خیس خیس ....لعنت به جنگ لعنت به قدرت طلبی
پاسخ:
:((

لعنت به جنگ