در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

در گلوی من ابر کوچکیست...

انگشتان تازه میخاهم تا جور دیگر بنویسم...

آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز
بیرونی از این پرده تنگ شنوایی

معلم بازی(12)

يكشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۴، ۰۹:۲۳ ب.ظ

سقوط پلکان اضطراری، برنده ی جایزه ی پولیتزر، و همچنین دارای عنوان برترین عکس خبری سال، یک فریم از 7 فریم عکسیه که آقای استنلی فورمن، روز 22 جولای 1975 از این اتفاق تهیه کرده.

عکس سقوط مادر 19 ساله ای به اسم دیانا برایان و دختر خونده ی دوساله اش، تیارا جونز رو از طبقه ی پنجم یک ساختمون نشون میده.

دیانا و دخنرش، توی ساختمون در حال سوختن، گیر میفتن و میان روی پله های اضطراری منتظر کمک. آتش نشان اولین ماشینی که به محل میرسه، روبرت اونیل، میره روی سقف خونه و از دیانا خواهش میکنه که دختر بچه رو بلند کنه و بده به اون، ولی دیانا نمیتونه، آتش نشان مجبور میشه بیاد پایین و روی پله ها کنار اونا میمونه و درخاست میکنه تا نردبون رو به فاصله ی 15 متری برسونن تا بتونه مادر و دخترو بیاره پایین.

و دقیقن وختی که نردبون به اون قسمت میرسه، قبل از اینکه روبرت بتونه بچه رو بگیره، پلکان میشکنه و دیانا و دخترش پرت میشن پایین، و روبرت از نردبون آویزون میشه.

متاسفانه دیانا از ناحیه سر به شدت دچار آسیب میشه، و چند ساعت بعد میمیره، ولی دخترش به دلیل اینکه روی بدن دیانا سقوط کرده آسیب کمتری میبینه و زنده میمونه.

در 24 ساعت بعد از این اتفاق، در تمام بوستون امنیت و استحکام پله های اضطراری چک شد. و بقیه ی گروهای پیشگیری آتش نشانی از این عکس برای اطلاع رسانی در خصوص پله های نا امن، در سرتاسر آمریکا استفاده کردن.

پلیس صاحبخونه رو به دلیل روشن کردن آتش در پشت ساختمون دسگیر کرد، و همچنین به دلیل اجاره دادن خونه هایی که امنیت کافی ندارن جریمه شد.

استنلی ماجرای اون روز رو اینجوری توضیح میده:

در حال ترک دفتر روزنامه بودم، که خبر یه آتش سوزی رسید. به محل حادثه رفتم. و صدای فریاد مردی رو شنیدم که درخاست بالا فرستادن نردبون رو داشت، به پشت ساختمون رفتم و درجای مناسبی نشستم تا به خیال خودم صحنه هایی از یه " نجات دادن خیلی معمولی و روزمره" رو عکاسی کنم. ولی اینجوری نشد. وختی نردبون بالا رفت، خیلی ناگهانی پله ها سقوط کردن و من نمیتونستم لحظه ای رو ببینم که اونا با زمین برخورد کردن. هنوز یادم هست که چطوری به سرعت پشت کردم و میلرزیدم.

اما به هر حال عکس هایی که استنلی تهیه کرد در صفحه ی اول 128 روزنامه ی آمریکایی و چندین روزنامه ی خارجی  چاپ شد و برترین عکس خبری لقب گرفت.

+این سایت آقای فورمن، و قسمت مربوط به این عکسا

نظرات  (۱۲)

O-o ....
من نمی دونستم عکاسی هم این قد تاریخچه ای و تخصصی و این مدلی ِ .
پاسخ:
:)

خیلی تخصصی، خیلیییی
خوب الان که چی؟
خیلی میفهمی؟
خیلی فرهیخته ای؟
عکاسی؟
معنی گرایی؟
هر کی بجای اون عکاسه بود دوربین و ول میکرد نمیزاشت اینا در برخورد با زمین له بشن!

پاسخ:
نخیر
نگاه نو به عکاسی و عکس های مهم!
هرچند فک نکنم درک کنی!
:))

عکاسه به صحنه نزدیک نبوده، و در ضمن عمومن عکاسای خبری، تهیه خبر براشون الویته
بله انسانیت, همیشه بعد از شهوت شهرت و تو اولویت بعدی قرار میگیره! و همیشه با این جمله کلیشه ای که رسالت عکاس چیز دیگه ایه داستان عوض میشه!
پاسخ:
حالا تو عکاس شدی رسالتتو بذار رو انسانیت و نجات بشریت. پولیتزر شرکت نکن، واسه نوبل صلح اپلای کن!
:))))
الان ریلکس باش.

مشکلم با اوناییه که تا یه دوربین دیجیتال میخرن فک میکنن عکاس شدن!
پاسخ:
حالا چه ربطی داره به اینکه من نوشتم؟!
+دوربین دیجیتال؟ الان با گوشی موبایلم همه عکاس آسوشیتدپرس شدن.

داستانی دردناک در ورای تصاویری سیاه و کمتر سفید...


پاسخ:
بله
متسفانه
ربطش اینه این یارو که یع دوربین خریده و فاز عکاسی ورداشته یه طوطیم داره! 
:))
پاسخ:
هاهاهاها
این یارو که یه طوطی داره، فاز ورنداشته. دوربینم نخریده، ولی عکاسی رو تخصصی یادگرفته.
شما بازم بی ریلکس
فکر کنم عکس خبری سال گذشته میلادی بود که منو تا این حد متاثر کرد و جالب اینه که عکس از ایران بود که یه عکاس یه عکس خیلی بد و غیرحرفه ای گرفته بود از آخرین نگاه یه محکوم که به سمت چوبه اعدام می بردنش و انقدر این عکس منو متاثر کرد که فهمیدم چقدر ثبت بعضی عکسها سخته. تو حالت بده و کاری نمی تونی بکنی ولی با این حال دوربینت رو برمیداری و یه عکس، یه لحظه، یه خبر و یه درد رو برای دنیا ثبت می کنی...
+مرسی واقعا پست تاثیرگذاری بود.
پاسخ:
این عکسی که میگی رو ندیدم، اونی رو دیدم که اعدامیه سرش رو شونه ی مامور اعدامه. و به نظرم عالیه! 

+ خواهش میکنم، ممنون که خوندیش و بیشتر ممنون که کامنت گذاشتی
۲۸ دی ۹۴ ، ۰۰:۲۶ علی موسوی
عکاسه چقد شبیه منه خوشبحالش ...  اون طفل معصوما دارن جر میخورن  رو هوا  اون نشسته هنری عکس گرفته بعد نشسته کلی ذوق کرده عکاس خوب در اومده  :|   نتیجه اخلاقی : همه عکاسا فاشیستن
پاسخ:
آقا از کجا میدونین شما؟! که ذوق کرده؟!
اگه قرار باشه هر عکاسی، سر هر صحنه ی عکسی، بره نقش امدادگر ایفا کنه که هیچ لحظه ای ثبت نمیشه!
بعدشم شما به عکس نگا نکن، این با سرعت شاتر حداقل 250 گرفته شده، ینی یک دویستوپنجاهم ثانیه! یه قرن که اونا رو هوا نبودن این وایسه نگاشون کنه! تا به خودت بیای تمومه!

سررشته ای تو زمینه عکاسی ندارم، ولی عکس ها و قصه هاشون رو دوست دارم.
هر چند این یکی خیلی غم انگیز بود 
پاسخ:
:)
سعی میکنم عکسای شادم بنویسم. ولی راستش عمومن عکسای مهم، داستان غم انگیزی دارن.
خدای من......چه عکس غم انگیزی..
عززززیزم مامانه :((((


* درگیر یک عدد بیماری نابهنگام میباشم واسه همینه که کم ‍‍\یدا شدم.
ولی به هررررر طریقی که بشه بهت سر میزنم دخترک. 
:*
پاسخ:
:****
ایشالا زود خوب شی 
اینکه پشت کرده و مى لرزیده یعنى خوشحال نشده ، فقط کارى از دستش بر نمیومده ، عکسى هم که گرفته اتفاقى بوده مى خواست از صحنه نجاتشون عکس بگیره ولى یهو شده سقوط و مرگ ، چرا قضاوتش مى کنیم؟
پاسخ:
چون ما " دانای کل" هستیم.
+ممنون از کامنتت
۲۸ دی ۹۴ ، ۲۳:۵۱ نیمچه روانی
برگشتم ! یه خر بزن نه یه سر بزن
پاسخ:
به به !
چه خبرا نیمچه؟ خوووووبی؟!